ناسیونالیسم (ملی گرایی) «1»


در میان واژگان سیاسی واژگانی هستند که تعریف آنها و اجماع بر سر آن ها بسیار دشوار است و با وجودی که برای همگان به صورت کلی شناخته شده است زمانی که قرار می شود چارچوب های آن مشخص شود دیدگاه ها، هر یک راه خود را می روند و از این رهگذر، واژه «ملت» یکی از این واژگان است. اجمالاً می‌دانیم که ملت از مردمی تشکیل یافته است که در سرزمینی زندگی می‌کنند و موضوعاتی آنها را به هم پیوند داده است اما آنچه مایه اختلاف است این است که چه موضوعاتی  موجب پیوند این مردم به هم شده است. عده‌ای بر زبان به عنوان عامل وحدت بخش تأکید می‌کنند و عده‌ای دیگر بر دین و باورهای مذهبی، برخی بر سرگذشت و تاریخ مشترک، گروهی سرزمین و خاک، کسانی نیز بر فرهنگ یا قومیت تأکید دارند که اینها خود بر ابهامات پیرامون ملیت می‌افزاید چون مفهوم فرهنگ و قومیت، خود، محل اختلاف دیدگاه های مختلف است. تأکید بر هر یک از این عوامل به تنهایی شاید عامل وحدت بخش مردمانی باشد اما از تبیین افتراق آنها با دیگر مردمانی که در این عامل با آنها مشترکند ناتوان می ماند ضمن آنکه نمی تواند وحدت افرادی را که در عامل یادشده اشتراک ندارند توضیح دهد. با وجودیکه نمی خواهیم بگوییم «ملت»  را نمی توان تعریف کرد و نسبت به آن شناخت پیدا نمود اما برخی مفاهیم را بیش از آنکه بتوان شناخت می توان لمس و احساس کرد. مثلاً اگر کسی از ما بخواهد بویی را توضیح دهیم یا رنگی را تعریف کنیم چه خواهیم کرد؟ البته واژه ملت از این جنس نیست اما بیش از آن که بتوان آن را تعریف کرد باید آن را انتزاع نمود. ضمن آنکه هر جامعه برای این واژه نسخه جداگانه دارد بنابراین برای همه جوامع نسخه ای یگانه را نمی‌توان پیچید. از این رو صرفاً می توانیم به این نکته اشاره کنیم که «ملت» به گروهی از افراد اطلاق می شود که می‌خواهند با هم باشند و با یکدیگر احساس یگانگی می کنند.

انسان ها دوست دارند که بر اشتراکات تأکید کنند و بین خود و دیگران نقاط مشترک بیابند و آن‌ها را باب ارتباط بین خود قرار دهند. ما، در شهر خود هزاران نفر را می بینیم که جز آنکه آنها را دیده باشیم هیچ شناختی از آنها نداریم و ارتباطی با آنها برقرار نمی کنیم. اما همین که در شهر دیگری یکدیگر را ببینیم گویی فرد آشنایی را یافته ایم و گفتگوی خود را بر مبنای نقاط مشترک بنیان می‌نهیم. حال آنکه دیگران برای ما غریبه اند اما همان غریبه ها در کشور دیگر برای ما یک آشنای دیرینه قلمداد می شود. اشتراکات قومی، زبانی، مذهبی نیز  به همین ترتیب. هرچه دایره این اشتراکات زیاد تر باشد پیوند میان افراد نیز قوی‌تر است اما وجه افتراق اشتراکات ملی با سایر اشتراکات این است که اشتراکات ملی حول محور خاک است؛ محوری به نام سرزمین. اگر این محور از اشتراکات پیرامون ملت بیرون کشیده شود رشته ملیت از هم گسیخته می شود بنابراین می توان گفت ملت گروهی از افراد هستند که تمایل دارند با هم باشند و با هم زندگی کنند و اشتراکاتی دارند که حول محور سرزمین شکل گرفته است. می توان گفت که هیچ یک از اشتراکات افرادی که خود را ملت می‌دانند به اندازه خاک مهم نیست و حساسیت بیشتری را بر نمی انگیزد بنابراین زمانی که گروهی از یک ملت خواهان جدا کردن خاک خود از دیگران و به عبارتی تجزیه هستند ملیت به بالاترین آسیب‌پذیری خود رسیده است و اگر نتوان آن را مدیریت کرد به فروپاشی و پیدایش ملت های جدید می‌انجامد. البته به خوبی مبرهن است که برخی ملت ها از برخی دیگر ملت ترند و انسجام بیشتری دارند ولی برخی دیگر دارای انسجامی کمرنگ و افتراقاتی هستند که مدام بر آتش آنها دمیده می شود و هزینه اداره کشور را بالا می برد. از این روست که هرچه برای تقویت انسجام هزینه شود سود محسوب می شود چرا که در جاهای دیگر از هزینه‌های گزاف می‌کاهد.

برخی اصرار دارند که نقاط افتراق را از دامن ملیت بزدایند اما این، خود موجب افزایش حساسیت و درنتیجه، تضعیف ملیت می شود لذا به جای زدودن نقاط افتراق، پذیرش و احترام به آنها و تأکید بر مشترکات راهکار موثرتری است. بدون تردید هیچ یک از مفاهیم وحدت بخش به اندازه ملت انسجام در پی ندارد. شاید دلیل این امر این باشد که هیچ یک جز پدیده ملت بر محوریت سرزمین نضج نیافته‌اند. سرزمین علقه ای است که ریشه در فطرت بشری دارد و جز با مرگ از نهاد وی گسسته نمی شود. از طرفی نیز، نقش تعیین کننده ای در سمت و سو، انگیزه و علقه های فرد دارد و از آنجا که امروزه هیچ یک از مفاهیم مذکور به اندازه ملت نمی تواند منافع افراد را تأمین کند و به صورت تجمیعی آنها را به اهداف و مقاصد شان برساند، نمی‌توانند به اندازه مفهوم ملت، میان افراد جامعه پیوند ایجاد کنند. جهانی شدن نیز که به زعم برخی اندیشه ورزان، در جهان امروز در پی کمرنگ کردن علقه های ملیتی و تقویت علقه های جهانی و فراگیر است شاید در برخی حوزه‌ها از جمله حوزه اقتصادی توفیقاتی داشته اما در حوزه های دیگر  به ویژه حوزه فرهنگی بیش از آن که اثربخشی مثبتی داشته باشد به احساس تهدیدات فرهنگی دامن زده و واکنش‌های منفی زیادی را برانگیخته است به نحوی که در بسیاری از موارد، بیش از آنکه افراد جذب فرهنگ تبلیغ یافته در گستره ی جهانی شوند به نوعی به فرهنگ محلی، بومی و ملی خود تمسک جسته و به نوعی واکنش واگرایانه نشان داده‌اند. شاید علت آن باشد که فرهنگ های غالب به جای احترام به دیگر فرهنگ ها و تلاش در جذب آموزه‌های آنها در فرهنگ جهانی، عمدتاً با نگاهی از بالا به پایین به چشم رقیب به آنها نگریسته و سعی در تخریب و واپس راندن آنها داشته‌اند و این امر باعث شده تا ملت ها گارد فرهنگی خود را بسته و تدافعی و گاه در حد مقدورات خود تهاجمی عمل کنند.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *