حکایت های مفید


تا حالا به کارهای خدا شک کردید؟

تا حالا شده پیش خودتون بگید حق من بیشتر از این بوده که حالا هست؟

تقریبا هر انسانی بدون استثنا از این لحظه ها داشته، اگه بگید نه خودتون رو گول زدید.

«آرتور اشی» قهرمان افسانه‌ای تنيس ويمبلدون به‌خاطر خون آلوده‌ای که در جريان يک عمل جراحی در سال ۱۹۸۳ دريافت کرد، به بيماری ايدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد.

او از سراسر دنیا نامه‌هايی از طرفدارانش دريافت کرد.

يکی از طرفدارانش نوشته بود:

چرا خدا تو را برای چنين بيماری‌ انتخاب كرد؟

او در جواب گفت:

در دنيا ۵۰ ميليون کودک بازی تنيس را آغاز می‌کنند.

۵ ميليون نفر ياد می‌گيرند که چگونه تنيس بازی کنند.

۵۰۰ هزار نفر تنيس را در سطح حرفه‌ای ياد می‌گيرند.

۵۰ هزار نفر پا به مسابقات می‌گذارند.

۵۰۰۰ نفر سر شناس می‌شوند.

۵۰ نفر به مسابقات ويمبلدون راه پيدا می‌کنند.

چهار نفر به نيمه‌نهايی می‌رسند و دو نفر به فينال.

آن هنگام که جام قهرمانی را روی دستانم گرفته بودم، هرگز نگفتم:

خدایا چرا من؟

امروز که از اين بيماری رنج می‌کشم نيز نمی‌گويم:

خدایا چرا من؟

***********

خدا حواسش هست

حضرﺕ ﺳﻠﻴﻤﺎﻥ (ﻋﻠﻴﻪ ﺳﻼﻡ) ﺍﺯ ﻣﻮﺭﭼﻪﺍی ﭘﺮﺳﻴﺪ:

ﺩﺭ ﻣﺪﺕ یک ﺳﺎﻝ ﭼﻘﺪﺭ می‌خوری؟

ﻣﻮﺭﭼﻪ ﮔﻔﺖ:

ﺳﻪ ﺩﺍﻧﻪ.

ﭘﺲ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺟﻌﺒﻪ‌ﺍی کرد ﻭ ﺳﻪ ﺩﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ گذاشت.

ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺖ یک ﺳﺎﻝ ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻠﻴﻤﺎﻥ ﺟﻌﺒﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺩﻳﺪ ﻛﻪ ﻓﻘﻂ یک دانه ﻭ نصفی ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻩ.

ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﺍﺯ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﭘﺮﺳﻴﺪ:

ﭼﺮﺍ؟

ﻣﻮﺭﭼﻪ ﮔﻔﺖ:

ﭼﻮﻥ ﻭقتی ﺁﺯﺍﺩ ﺑﻮﺩﻡ، ﺍﻃﻤﻴﻨﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﻭﺯی ﻣﻦ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻣﺮﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ نمی‌کند.

ﻭلی ﻭقتی ﺗﻮ ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺟﻌﺒﻪ ﻧﻬﺎﺩی، ﺑﻴﻢ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻛﻪ ﻣﺮﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ کنی.

ﭘﺲ ﺩﺭ ﺧﻮﺭﺩﻧﻢ ﺍﺣﺘﻴﺎﻁ ﻛﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﻢ یک سال ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﻐﺬﻳﻪ ﻛﻨﻢ.

ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﯽ‌ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ:

ﻫﻴﭻ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺯﻧﺪﻩ‌ﺍی ﺭﻭی ﺯﻣﻴﻦ نیست مگر ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺑﺮ ﺧﺪﺍﺳﺖ ﺭﻭﺯﯼ آن. (هود:۶)

********

کور، کر، لال

بهلول بر جمعی وارد شد.

یکی از او پرسید:

کدامیک زین سه بر تو سخت‌تر می‌بود؟

کوربودن، کربودن یا لال‌بودن؟

بهلول گفت:

از قضا من به هر سه دچارم و مرا خیالی نیست.

جماعت پرسیدند:

چگونه این‌چنینی؟

وانگهی کوری و کری و لالی هم‌ زمان بسیار نا محتمل است.

بهلول پاسخ چنین داد:

آن هنگام که پایمال‌شدن حق خویش را ببینم و هیچ نکنم، ندای مظلومی که حقش ادا نشده را بشنوم و یاری نرسانم، و به خیال عافیت دم ز گفتن حتی کلامی فروبندم، هم کورم هم کر و هم لال.

وین فقره چون من در این روزگار بسیار است.

**********

تقوا چیست؟

شاگردی از عابدی پرسید:

تقوا را برایم توصیف کن.

عابد گفت:

اگر در زمینی که پر از خار و خاشاک بود، مجبور به گذر شدی، چه می‌کنی؟

شاگرد گفت:

پیوسته مواظب هستم و با احتیاط راه می‌روم تا خود را حفظ کنم.

عابد گفت:

در دنیا نیز چنین کن.

تقوا همین است؛ از گناهان کوچک و بزرگ پرهیز کن و هیچ گناهی را کوچک مشمار، زیرا کوه‌ها با آن عظمت و بزرگی از سنگ‌های کوچک درست شده‌اند.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *