فراخوانی ...
انجمن ایرانی تاریخ
نشست ثبات و بی ثباتی سیاسی در عصر شاه عباس اول(996- 1038هـ ق) با سخنرانی خانم دکتر سهیلا نعیمی در تاریخ 5/4/97 در موسسه روایت برگزار شد. چاپ RSS
  • نشست ثبات و بی ثباتی سیاسی در عصر شاه عباس اول(996- 1038هـ ق) با سخنرانی خانم دکتر سهیلا نعیمی در تاریخ 5/4/97 در موسسه روایت برگزار شد. نشست ثبات و بی ثباتی سیاسی در عصر شاه عباس اول(996- 1038هـ ق) با سخنرانی خانم دکتر سهیلا نعیمی در تاریخ 5/4/97 در موسسه روایت برگزار شد.
    شنبه 9 تیر 1397 ساعت 11:03

    نشست ثبات و بی ثباتی سیاسی در عصر شاه عباس اول(996- 1038هـ ق) با سخنرانی خانم دکتر سهیلا نعیمی در تاریخ 5/4/97 در موسسه روایت برگزار شد.

    در ابتدای جلسه جناب آقای دکتر شعبان زاده به عنوان دبیر نشست ضمن خوش آمد گویی و خیر مقدم به حاضرین در نشست، توضیحاتی در خصوص برنامه های کارگروه تاریخ آموزش و پرورش انجمن ایرانی تاریخ ارائه کردند؛ ایشان یکی از برنامه های کارگروه تاریخ را معرفی پایان نامه های دکتری تاریخ و اهمیت آنها به واسطه زحمات زیادی که در تهیه و نگارش این آثار از سوی دانشجویان کشیده می شود،اعلام و معرفی پایان نامه دکتری خانم دکتر نعیمی را نخستین گام در این راه دانستند.

     سپس خانم دکتر نعیمی در خصوص موضوع ثبات و بی ثباتی سیاسی در عصر شاه عباس اول مطالبی را مطرح کردند. ایشان در ابتدا با توجه به موضوع پایان نامه و ارتباط نزدیک این مبحث به مفاهیم و مطالعات علوم سیاسی به ارائه تعریفی از این دو واژه پرداختند. سابقۀ مطالعۀ مباحث فوق در علوم سیاسی و ضرورت پرداختن به آن، محور دیگری بود که مورد بررسی قرار گرفت.

    از دیدگاه ایشان ثبات و بی ثباتی یک مفهوم تطبیقی و مقایسه ای است که با روندی ممتد و با درجات مختلف و در زمان های متفاوت وجود دارد. در علوم سیاسی از بی ثباتی تحت عنوان هرج ومرج سیاسی نیز یاد می شود و در تعریفی کلی، شامل تمامی خطرات، مشکلات و مسائلی است که قادر است تداوم یک حکومت را به خطر اندازد. ثبات سیاسی نیز عبارت است از تداوم حکومت به صورتی که قادر به کنترل تهدیدها و خطرات باشد و بتواند آن ها را دفع کند.

    در مطالعات علوم سیاسی که غالب آنان وضعیت کشورها را پس از جنگ جهانی دوم، بررسی کرده اند، زمانی که سخن از ثبات و بی ثباتی سیاسی می شود، بیشتر با معطوف شدن به نظام های سیاسی، عواملی چون کودتا، اعتصابات، شورش ها و جنگ های داخلی را مورد بررسی قرار داده اند.

     بحث اصلی ایشان با طرح یک سؤال آغاز شد: شاه عباس موفق شد از یک دورۀ هرج ومرج سیاسی و بی ثباتی، دورانی با ثبات، توأم با آرامش، امنیت ایجاد کند که به واسطۀ اقداماتش مورد تحسین منابع داخلی و خارجی قرار گرفته است؛ اما اقدامات شاه عباس در زمینۀ برقراری ثبات سیاسی، غیر از تبعات مثبت، پیامدهای منفی نیز داشت. به نظر ایشان در بررسی شخصیت های تاریخی به دو نکته باید توجه کرد: 1. زمان 2. نوع برخورد و مواجهه شخصیت مورد نظر با مشکلات و مسائل. به نظر می رسد که دوران حکومت شاه عباس را می توان از نظر اقدامات و نوع تأثیرات آن به دو دوره تقسیم کرد؛ دوران اول، با اقدامات سیاسی وی همراه است و دوران دوم که با برقراری ثبات سیاسی با اصلاحات اقتصادی آغاز می شود و بر اساس مدارک و شواهد، در مرحله اول، اقدامات وی در برخی موارد موجب بی ثباتی سیاسی شده است. به طور خلاصه مؤلفه های بی ثباتی زمان شاه عباس را می توان در ابعاد سیاسی، اجتماعی و عوامل طبیعی و اقلیمی خلاصه کرد. در بعد سیاسی باید به وضعیت ایالات و تقسیمات کشوری، مسأله قزلباشان و تهاجمات خارجی اشاره داشت. البته باید اشاره کرد زمینه های بی ثباتی در این موارد، خاص دوران شاه عباس نبود؛ اما در این دوران نیز با شدت و ضعف هایی ادامه داشت. تقسیمات کشوری به مفهوم مدیریت سیاسی است به نحوی که برای حکومت، امکان تسلط و حاکمیت سیاسی و نظارت منظم ایالات حتی در دورترین نقطه یک کشور نیز فراهم باشد. متأسفانه حکومت صفویه نتوانست به طور زیربنایی ارتباط استواری بین مرکز و ایالات خود ایجاد کند و ایالات گرجستان، مازندران، گیلان و مازندران مشکلاتی را به لحاظ قومی، مذهبی برای حکومت صفویه از ابتدا تا زمان شاه عباس ایجاد کرد. مؤلفه های ثبات را نیز می توان بدین طریق برشمرد، عوامل سیاسی شامل: افزایش اقتدار سیاسی از طریق تقویت مشروعیت، اعمال سیاست های دینی مبتنی بر ملاحظات اقتصادی و اجتماعی، بهره گیری از ابزارهای قدرت، حذف حکومت های محلی به خصوص در صفحات شمالی ایران همچون گیلان و مازندران، تغییر پایتخت، عوامل اجتماعی و توجه به امنیت اجتماعی، توانمندی اقتصادی، توجه به تجارت ابریشم، گسترش مناسبات تجاری و به کارگیری نیروی انسانی ماهر در خرید و فروش ابریشم به بازارهای جهانی.

    شاه عباس در طول حکومت خود توانست با زیاده خواهی های قزلباشان مبارزه کند و ضمن بهره گیری از توان نظامی آنان با طرق مختلف قدرت رزمی و نظامی آنان را به نفع حکومت صفویه مهار کند. وی همچنین با ایجاد مرکزیت سیاسی و برقراری امنیت اجتماعی، موجب رونق تجارت داخلی و خارجی شد. امنیت سیاسی و اجتماعی ایجاد شده در زمان وی، مدیون سرکوب بسیاری از شورش ها و حرکت های مخالف بود؛ اما سیاستی که وی در قبال حکومت های محلی شمال ایران به خصوص در بخش شرقی گیلان اعمال کرد، پیامدهای بسیار متفاوتی نسبت به مازندران بر جای گذاشت. البته شاه با برچیده شدن حکومت شیعی و محلی شرق گیلان، موسوم به آل کیا، توانست از خطرات احتمالی ارتباط آنان با عثمانی و روسیه جلوگیری کند. ضمن این که وی قادر شد با این اقدام سیاست ایجاد تمرکز سیاسی را محقق سازد؛ اما نتایج این اقدام که به بهانۀ ایجاد ثبات سیاسی ایجاد شده بود، به مراتب تأثیرات مخرب تری برای حکومت صفویه ایجاد کرد. که به طور خلاصه می توان به این موارد اشاره کرد:

    1.      با برچیده شدن حکومت دویست وپنج سالۀ آل کیا در شرق گیلان، وحدت سیاسی آن قلمرو از بین رفت.

    2.      ساقط کردن یک حکومت شیعی، که نزد ساکنان بومی منطقه محبوبیت داشت، موجب شد که این منطقه بر خلاف سابق، به دست والیان حکومت صفوی اداره شود.

    3.      عملکرد سوء والیان نسبت به مردم گیلان، موجب بروز شورش های وسیعی در بین مردم شد. این شورش ها از سال 1002 تا 1038، یعنی در واقع تمام دوران حکومت شاه عباس را فرا گرفت. ضمن اینکه حکومت صفوی را در سرکوب شورش ها ناکام گذاشت.

    4.      به جهت سرکوب شورش ها، هر بار گروه جدیدی از قزلباشان وارد گیلان می شدند که این امر موجب کاهش تولیدات ابریشم و کشتار وسیع مردم شد.

    5.      به دنبال بروز شورش های وسیع در گیلان که قبل از هر چیز به علت فشار مالیاتی و عملکرد والیان غیر بومی صورت گرفت، گروهی از کردهای صوفی برای سرکوب شورش ها وارد گیلان شدند. آنان ضمن تغییر در ترکیب جمعیتی گیلان، با دامن زدن به اختلافات درون گروهی موجبات ناآرامی در منطقه شدند. آنان که در ابتدا در عوض خدمات نظامی خود از طرف شاه عباس املاک وسیعی در گیلان کسب کرده بودند، با تغییر سیاست شاه عباس مبنی بر کاهش قدرت قزلباشان به تدریج تیول خود را از دست دادند. گروهی از آنان در گیلان علیه شاه عباس دست به شورش زدند و شاه عباس دوباره به کوچ اجباری آنان مبادرت کرد. ضمن اینکه در سرکوب برخی شورش ها در مازندران و منطقه کجور دوباره از خدمات نظامی آنان نیز بهره مند شد.

    6.      با از بین رفت حکومت آل کیا که در سیادت نیز از رقبای شاه عباس بودند و خود را منتسب به امام چهارم شیعیان(ع) می دانستند، املاک گیلان به صورت خاصه و تحت نظر مستقیم دربار قرار گرفت که این امر به نفع ساکنان بومی و مولد منطقه نبود.

    7.      غنای فرهنگی گیلان به کلی از بین رفت و بسیاری از سرامدان هنر و علم، گیلان را به قصد هند ترک کردند.

    نتایجنشانمی دهدکهثباتو بی ثباتی، دو روی یک سکه هستند. در واقع حکومت کاملاً بی ثبات یا کاملاً با ثبات وجود خارجی ندارد. در پایان جلسه پرسش و پاسخ فرصت مغتنمی برای بیان دیدگاه ها و نظرات مختلف بود. برخی از سوالات بدین قرار بود:

    -        آیا سرکوبی سرکشی ها و شورش ها موجب برقراری ثبات سیاسی نشده؟

    -        ج: حکومت مطلق با ثبات وجود ندارد. در دورۀ شاه عباس نیز با وجود ثبات سیاسی، باز شاهد بروز برخی بی ثباتی ها هستیم. این عوامل نتیجه اقدام مستقیم شاه در مواجهه با برخی مسائل بود. التهابی که در مناطق شمالی ایران به خصوص در گیلان به وجود آمد را نمی توان ثبات نامید. ضمن اینکه در سرکوبی تمام این شورش ها حکومت صفوی موفق نبود.

    -        س: آیا ورود گرجی ها و شاهسون ها به بدنه قدرت نظامی را نمی توان از عوامل بی ثباتی فرض کرد؟

    -        ج: صفویه از همان ابتدا پی برده بود که تداوم حکومت با بهره گیری محض از ابزارهای خشن غیرممکن است. ورود گرجی ها به ترکیب نظامی، آخرین پله ای بود که شاه عباس برای کاهش قدرت قزلباشان آن را طی کرد. قبل از آن، اتحادیه های آنان را از بین برد، بدون ورود به مناقشات آنان، موجب افزایش اختلافات درون قبیله ای در بین آنان شد، برای کاهش قدرت اقتصادی آنان دست آنان را از مناصب سیاسی کوتاه کرد و زمین های تیول را از آنان پس گرفت، سیاست کوچ عشایر و قزلباشان نیز گامی در جهت کاهش قدرت نظامی آنان بود.

    -        س: با توجه به شیعی بودن حکومت آل کیا، آیا آنان نیز مانند صفویه درصددبهره گیری ازمنابع فقهی بودند؟ تا چه میزان از فقه شیعه برای تثبیت قدرت خود استفاده کردند؟

    -        ج: خیر، آل کیا قبل از هرچیز به دلیل مخالفت با رقیب سیاسی خود در غرب گیلان، یعنی اسحاق وندیه این گرایش را انتخاب کرده بود. البته آنان در ابتدا زیدی مذهب بودند و با رسمیت یافتن تشیع دوازده امامی نیز تغییر گرایش را پذیرفتند، شاید قبل از هر چیز تلاش برای نشان دادن همسویی خود با صفویه آنان را متمایل به این سیاست کرد.

    -        س: دانش آموخته تاریخ تا چه میزان حق استفاده از مفاهیم علوم سیاسی را دارد؟ آیا این ورود موجب تنزل مفاهیم تاریخی نمی شود؟

    -        ج: در مطالعات تاریخی برای غنای بیشتر نتایج تاریخی، گریزی غیر از این نیست. اهل تاریخ همواره تلاش دارد که روح تاریخ در مطالعات و یافته های تاریخی حضور داشته باشد، ولی گاه باید به اقتضای بحث به برخی از علوم دیگر غیر از تاریخ نزدیک شود تا پاسخی گویاتر به دست آورد. ضمن این که در برخی از مفاهیم مثل ثبات و بی ثباتی به ندرت تعاریف و مفاهیمی در این ارتباط به چشم می خورد.

     



    گزارش و مصاحبه
    شماره مطلب: 4920
    دفعات دیده شده: 111 | آخرین مشاهده: 8 دقیقه پیش