فراخوانی ...

انجمن ایرانی تاریخ
تاریخ طولانی؛ هویت گسسته! جواد عباسی دانشگاه فردوسی مشهد نسخه چاپی RSS
  • تاریخ طولانی؛ هویت گسسته!
    جواد عباسی
    دانشگاه فردوسی مشهد

    یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 ساعت 14:08

    تاریخ طولانی؛ هویت گسسته!

    جواد عباسی

    دانشگاه فردوسی مشهد

     

    درباره «تاریخ داری» یا گستره طولانی تاریخ ایرانیان و در مقابل «بی تاریخی» یا تاریخ کوتاه برخی ملت های دیگر در سال های اخیر زیاد خوانده، شنیده و چه بسا گفته ایم. وقتی هم که در باره نسبت این دو با وضعیت غالب امروزی در جهان یعنی پیشرفته تر بودن برخی ملت های دارای پیشینه تاریخی کوتاه تر و در مقابل توسعه نیافتگی بسیاری از جوامع تاریخ دار سخن به میان می آید غالباً گفته می شود که بهتر است به جای ماندن در گذشته و افتخار به آن، به حال و آینده بیندیشیم! ظاهراً این نقد بیشتر از آنجا برمی آید که این پیشینه تاریخی طولانی و غنی نه تنها نتوانسته به نیرویی محرک و برانگیزاننده به ویژه در میان نسل جوان تبدیل شود بلکه به بار خاطری نوستالژیک و حسرت برانگیز و در نتیجه آزاردهنده تبدیل شده است. گویی راه حلی که برای بحران هویتی و کم تحرکی فرهنگی ملّی ارائه می شود این است که تأکید بر تاریخ طولانی این مرز وبوم کمکی به وضع حال و آینده ما نمی کند و ما را به غرور کاذب یا غفلت دچار می کند. به نظر می رسد چنین ایده و نگرشی نه تنها درست و مبتنی بر ارائه راه حل نیست بلکه از مقوله به بیراهه رفتن یا از چاله به چاه افتادن است. به عبارت دیگر مشکل در تأکید و تمرکز بر تاریخ طولانی نیست بلکه این نوعِ نگرش و برخورد ما با تاریخ (اعم از طولانی یا کوتاه) است که می تواند آن را به نیرویی بازدارنده یا حرکت آفرین و سازنده تبدیل کند. در واکاوی این دوگانگی می توان از زوایای گوناگون به موضوع نگریست و از ابعاد مختلف به تحلیل چرایی آن پرداخت و احیاناً برای آن چاره اندیشی کرد. نوشته حاضر بر این فرض استوار است که تاریخ طولانی و پر فراز و نشیب و آکنده از کامیابی ها و ناکامی ها به خودی خود نه می تواند حرکت و هویت آفرین باشد و نه جنبه بازدارندگی (ایجاد غرور کاذب، دلخوشی به گذشته و ...) داشته باشد بلکه این نوع برخورد یک ملت و اولیای امور آن است که می تواند آن را به نیرویی پیش برنده یا بازدارنده تبدیل کند.

    تاریخ تمامی ملّت ها نیز مانند زندگی هر یک از ما پر از تجربیات تلخ و شیرین است. نخستین مانع در بهره گیری از این تجربیات هنگامی پدیدار می شود که یک ملّت یا متولیان فرهنگی آن بخواهند با این تجربیات یا اندوخته های تاریخی برخوردی گزینشی کنند؛ برخی را بیش از حد شاخ و برگ بدهند یا تحریفات بزرگ نمایانه را وارد آن کنند و یا در مقابل برخی صحنه ها و شخصیت های آن را کوچک شمرده و یا عامدانه به فراموشی بکشانند. این درست مانند آن است که فردی بخواهد از تمام گذشته و تجربیات زندگی خود فقط بخشی را از آن خود بداند و بقیه را انکار کند. اینجاست که تفاوت کارکرد گذشته تاریخی که سازنده هویت یک جامعه نیز هست برای ملت ها و افراد متفاوت می شود. فرد یا ملتی که سرتاسر گذشته خود (اعم از صحنه های زشت و زیبای آن) را پیکره ای واحد می داند که هر بخش از آن برای او پیامی دارد و سازنده بخشی از هویت اوست با فرد یا ملتی که تنها حاضر است بخش هایی از این گذشته را که باب میل اوست از آن خود بداند و بقیه را انکار کند، از نظر شناخت خود و نگرش به جهان پیرامون خویش در وضعیت هایی متفاوت قرار می گیرند. بدیهی است که تنها در وضعیت نخست یعنی پذیرش تمامی گذشته فردی یا سرزمینی است که مقوله ای به نام «تاریخ طولانی» می تواند تبدیل به نیرویی سازنده و حرکت آفرین شود و در وضعیت دوم یعنی برخورد گزینشی با گذشته چنین نتیجه ای به دست نخواهد آمد. از همین جاست که ممکن است پیوند ملّتی با تاریخ «چند صد سال» (اما پیوسته و منسجم) با گذشته خود بیش از ملّتی با پیشینه «چند هزار سال» (اما گزینشی و تکه تکه) باشد و احساس دلبستگی اولی به مرزوبوم خود از دومی بیشتر باشد و در نتیجه از نظر هویتی نیز وضعیت آنها الزاماً تابع «طول تاریخ» آنها نباشد. با در نظر داشتن قاعده یادشده می توان به این موضوع فکر کرد که مشکل ما ایرانیان در برخورد با تاریخ چندین هزار ساله مان به گونه ای است که وقتی دقیق به ذهنیت تاریخی خود مراجعه می کنیم عملاً با چیزی بیش از تکه های پراکنده ای از این گذشته چند هزار ساله در نزد افراد و گروه ها یا متولیان امور فرهنگی از جمله رسانه های رسمی روبرو نمی شویم. تقسیم بندی های ارزش گزارانه یا نفی و اثباتی مانند ایران باستان (به عنوان دوران شکوه و عظمت یا در مقابل عصر تاریکی و تباهی) و ایران دوره اسلامی (به عنوان دوره فاصله گرفتن از شکوه و عظمت یا در مقابل پایان دوره تباهی و تاریکی)، دوران پیش از انقلاب اسلامی (به عنوان دوره ستم و فساد و وابستگی یا در مقابل دوره نوگرایی، نوسازی و پیشرفت) و پس از انقلاب اسلامی (به عنوان دوره رهایی و آزادی و پیشرفت یا دوره توقف و سکون) از نشانه های چنین نگرش و برخوردی با تاریخ هستند. در چنین فضایی است که تاریخ اعم از اینکه طولانی باشد یا نباشد نه تنها نمی تواند برای افراد یک ملّت برانگیزاننده و غرورآفرین باشد بلکه خود به صحنه ای برای افزایش اختلاف و تفرقه تبدیل می شود. در نتیجه چنین وضعیتی است که به رغم داشتن پیشینه تاریخی چند هزار ساله، در صحنه عمل و واقعیت با یک هویت چند ده یا حداکثر چند صد ساله و البته دچار پراکندگی روبرو می شویم و هر فرد یا گروهی خود را به بخشی از این تاریخ طولانی و از جمله شخصیت های آن منتسب کرده و در صدد برائت جستن از بقیه آن برمی آید.

    نشانه های فراوانی از وضعیت یادشده در دور و بر هر یک از ما وجود دارد. برای مثال وقتی قرار می شود عکس ها و اسناد یک مجموعه با قدمتی نیم تا یک قرن یا بیشتر به نمایش گذاشته شود متولیان امر با انبوهی از چالش ها و ملاحظات روبرو می شوند و گاه نتیجه آن به رسمیت شناختن مصلحت اندیشانه بخشی از این تاریخ یا کنار گذاشتن محافظه کارانه کل آن است! همین طور است در نام گذاری های مربوط به مکان ها، خیابان ها و جز آنها که نسبتِ بخش های مختلف تاریخ ملّی یا منطقه ای و محلی و شخصیت ها در آنها تناسبی با تاریخ واقعی و جامعِ ملّی، منطقه ای یا محلّی ندارد. در مقابل در کشورهایی که کشمکش بر سر گذشته تاریخی مانع از به رسمیت شناختن سرتاسر گذشته و شخصیت هایشان به عنوان میراث یکپارچه ملّی نمی شود یا کمتر چنین می شود با وضعیتی متفاوت روبرو هستیم. بدین معنا که معمولاً سرتاسر تاریخ ملّی و شخصیت های آنها با رویکردی متعادل و واقع بینانه مد نظر قرار می گیرد. نوع برخورد ما با سه رویداد بزرگ و سرنوشت ساز تاریخ یک سده اخیر ایران یعنی انقلاب مشروطیت، نهضت ملی شدن نفت ایران و انقلاب اسلامی و شخصیت های مرتبط با آنها نمونه های گویایی از وضعیت نامناسب برخورد با گذشته تاریخی یک ملت را در اختیار ما قرار می دهد. پرسش ساده اما بنیادین این است که آنچه از گزارش و تحلیل این رویدادها در مجامع رسمی کشور، کتاب های درسی و کلاس های درسی (اعم از مدرسه و دانشگاه) ارائه می شود چه نسبتی با نگاه جامع و واقع بینانه به این رویدادها و شخصیت های مؤثر در آنها دارد؟ پرسش بعدی این است که آیا چنین گزارش و تحلیلی از این رویدادها و شخصیت ها نسبتی با تاریخ نگری علمی و هویت آفرین دارد؟ شوربختانه پاسخ هر دو پرسش منفی است. برآورد وضعیت نیز کار دشواری نیست. کافی است ببینیم چند تن از شخصیت های مؤثر در این رویدادها، که با تمام فراز و نشیب هایشان، هر کدام بخشی از حرکت تاریخی مردم ایران در مسیر بیداری و ترقی خواهی بوده اند بزرگ داشته می شوند و یا نام و تندیس آنها زینت بخش مکان های عمومی هستند. چنانکه می دانیم و می بینیم پاسخ ناامیدکننده است. تلخ تر و بازدارنده تر هم برخورد دوگانه و ابزاری با تاریخ همین رویدادهاست. برای مثال در حالی که در صحنه جهانی از حقانیت مردم ایران در ملی کردن نفت خود و روی کار آمدن دولت ملّی و ضد ایرانی بودن کودتای 28 مرداد 1332 یاد می شود، در داخل کشور برخورد احساسی و گزینشی با تاریخ و شخصیت های مؤثر در این حرکت به عامل اختلاف و گسیختگی ملّی تبدیل شده است. همین وضعیت کمابیش در مورد انقلاب مشروطیت و انقلاب اسلامی و چنانکه اشاره شد دیگر ادوار و شخصیت های تاریخ ایران نیز وجود دارد. بدیهی است که در چنین وضعیتی طولانی بودن یا نبودن تاریخ الزاماً نسبتی با استحکام هویتی یک ملّت ندارد.



    گزارش و مصاحبه
    شماره مطلب: 4888
    دفعات دیده شده: 272 | آخرین مشاهده: 2 ساعت پیش