فراخوانی ...

انجمن ایرانی تاریخ
گزارش نشست « شکل گیری ایدویولوژی تاریخ غرب در عصر روشنگری و بیراهه های نگرش تاریخی در ایران» نسخه چاپی RSS
  • گزارش نشست
« شکل گیری ایدویولوژی تاریخ غرب در عصر روشنگری و بیراهه های نگرش تاریخی در ایران» گزارش نشست
    « شکل گیری ایدویولوژی تاریخ غرب در عصر روشنگری و بیراهه های نگرش تاریخی در ایران»

    یکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت 17:17

    دکتر پرویز پیران 2 بهمن ماه 1396 ساعت 10-12

    گزارش نشست

    « شکل گیری ایدویولوژی تاریخ غرب در عصر روشنگری و بیراهه های نگرش تاریخی در ایران»

    دکتر پرویز پیران

    2 بهمن ماه 1396 ساعت 10-12

     

    پرویز پیران از بزرگان جامعه شناسی ایران محسوب می شود. از جمله جامعه شناسانی محسوب می شود که بر تحقیقات کاربردی بومی تاکید می کند. وی متولد ۱۳۲۹ در همدان است. در سال ۱۳۴۹ تحصیل در رشته جامعه شناسى دانشکده ادبیات و علوم انسانى دانشگاه ملى (شهید بهشتى) را آغاز مى کند و در سال۱۳۵۳ هم فارغ التحصیل مى شود.در مقطع فوق لیسانس در دانشگاه ایالتى مورهد ایالات متحده تحصیلاتش را تداوم مى بخشد. عنوان پایان نامه اش «تحلیل محتواى اشعار سفیدپوستان از نظر روانشناسى اجتماعى» بوده و او قصد داشت تأثیر تبعیض نژادى را در اشعار و ترانه هاى سیاه پوستان مطالعه کند. در مقطع دکترا، در دو گرایش توسعه و روش شناسى به کسب علم مى پردازد و تاریخ نگارى مکتب آنال فرانسه را براى تز دکترا مورد بررسى قرار مى دهد. او اکنون استاد بازنشسته دانشگاه علامه طباطبایی تهران است.

    دکتر پیران سخنان خود را اینگونه آغاز می کند: علوم انسان یعنی کلیه علوم اجتماعی، کلیه علوم فرهنگی، اللهیات، فلسفه تاریخ، علوم فضائی(معماری، شهرسازی، برنامه ریزی و ...) متاسفانه در یکصدمین سال گذشته مواجه با این معضل هستیم که علوم انسان (نه علوم انسانی) تعریف دقیق نشده است. اندیشیدن در ایران با روی کار آمدن جریان اشعری در دوره سلجوقی ممتنع گردید. این بدان معنی است که از مدتها قبل اندیشه ورزی نداشتیم  و مربوط به یکصد سال گشته نیست. تمثیلی که از مواجه مدرنیته در ایران می شود بیان کرد اینست که انسانی پتکی به سرش می خورد و بی هوش می شود و پس از چند صد سال که چشم باز می کند تحولات بنیادین پیرامون خودش را می بیند. منظور از انسان همان ایران است. از صد سال پیش علائو بیداری این انسان پیدا می شود. این انسان در برزخ بهوش آمدن، خوابی می بیند به زبان  بیگانه یعنی انگلیسی که آن را نمی فهمد ولی در ذهنش این خواب خوش نقش می بندد و بدان دلبسته می شود. درست در لحظه ای که می خواهد به هوش کامل برسد شوکی بدان دست می دهد و از آن خواب بریده های را به یاد می آورد.  خواب بریده بریده و به زبان بیگانه که معنای آن را نمی داند این می شود مدرنیته ایرانی. چون انسان عاشق خواب خود است آرزویش اینست که این خواب را ترجمه به فارسی کند و آن را به کار بندد و لی می بیند این زبان را هیچ کس نمی داند. این معنی در کتاب نخستین رویاروییهای اندیشه گران ایران: با دو رویه تمدن بورژوازی غرب اثر عبدالهادی حائری مورد تاکید قرار گرفته است.در طول دوره تاریخی از دوره تیموری تا پهلوی غربی هایی که به بایران می آیند با خود مترجم می آورند چون در ایران کسی نیست که زبان و غرب را بشناسد. این مترجمان فرنگی که زبان فارسی بلد بودند هرجور که می خواستند مدرنیته و غرب را به ایرانی ها می نمایاندند. این انسان که عاشق مدرنیته است روی می آورد به ترجمه از روی دیکشنری انجام می دهد.

    اکثر مترجمان ایرانی در دوره معاصر، مدرنیته را از طریق دیکشنری و لغت به لغت و تحت اللفظی به ایران ترجمه می کنند. ترجمه باید از بسترهای فرهنگی و اجتماعی جامعه انجام گیرد در حالی که برای ترجمه می بایست مفاهیم و معانی به صورت دقیق منتقل شود. این وضعیت علوم انسانی در ایران است. ما مواجه شدیم با ترجمه های مغلوط، بدفهم و شارلاتانیزم جدیدی که روی داده است  همراه شد.  اندیشه از دوران باستان با دیالکتیک عام و خاص همراه بود، که در ترجمه در دوره معاصر وجود ندارد. دیالکتیک عام و خاص می گوید  دانش بشری هرچه که هست متعلق به بشریت است و همه حق دارند. از این دانش بشری مورد استفاده قرار گیرد ولی وقتی می خواهیم از آن استفاده کنیم باید در ظرف خاص و آن همان ظرف های فرهنگی و اجتماعی و جغرافیایی  جامعه است پس باید یک دیالکتیک خاص و عام همراه باشد.

    اگر بخواهیم دیالکتیک را به عنوان فن تعریف کنیم عبارت از تفکرنقاد و پویایی برای فرا رفتن و طرح نو در انداختن. یعنی بیاییم این عام را بگیریم و از ظرف خاص جامعه ایران بگذرانیم و نقد کنیم و آن سنتزش می شود برای بقیه جوامع, عام می شود. در حالی که در ایران این اتفاق نمی افتاد چون ترجمه های ما همان عام را بدرستی منتقل نمی کند.

    در ایران دیالکتیک عام و خاص وجود ندارد،  فهم مدرنیته بریده بریده ، مغلوط و آشفته است. از زمان سلجوقیان که اشعریان حاکمیت می یابند و فلسفه و کلام تعطیل می شود. اندیشمندانی اندک همچنان وجود داشته اند که دیالکتیک عام و خاص را در اندیشه ورزی همچون سهروردی، عین القضات همدانی و ملاصدرا به کار می بستند. بزرگان اندیشه ایرانی همانند زکریای رازی و فارابی و ابن سینا کاملا منابع یونانی را نقد می کنند و به آن دیالکتیک می پردازند. ابن سینا مشائی مسلک در اواخر خود در اثر نقد و ارزیابی منابع یونانی و ایرانی، به فلسفه اشراق روی می آورد. از دریچه همان دیالکتیک شیخ شهاب الدین سهروردی  می رود و منابع مصری و یونانی را مورد نقد و ارزیابی قرار می دهد و سپس به منابع ایرانی و حکمت خسروانی  می پردازد و می آید نظام فکری جدیدی در حکمت اشراق پی می افکند ولی در سن 38 سالگی او را می کشند.

     



    گزارش و مصاحبه
    شماره مطلب: 4817
    دفعات دیده شده: 58 | آخرین مشاهده: 42 دقیقه پیش