فراخوانی ...
انجمن ایرانی تاریخ
به بهانه صدمین سالگرد انقلاب روسیه؛ انقلاب اکتبر، مارکسیسم و نتیجۀ عملی آن بر دنیای امروز چاپ RSS
  • به بهانه صدمین سالگرد انقلاب روسیه؛
انقلاب اکتبر، مارکسیسم و نتیجۀ عملی آن بر دنیای امروز به بهانه صدمین سالگرد انقلاب روسیه؛
    انقلاب اکتبر، مارکسیسم و نتیجۀ عملی آن بر دنیای امروز

    سه‌شنبه 25 مهر 1396 ساعت 14:43

    از زمان انقلاب ۱۹۱۷، شوروی با تمام دنیا در حال جنگ بود. این را نمی توان به حساب بداقبالی دانست، زیرا طبق نظریۀ مارکس این موضوع جبر تاریخی است. تلاش برای آزادی از سیطرۀ سرمایه داران بدون جنگ امکان پذیر نیست. روسیۀ شوروی طی این سال ها بهای هنگفتی را پرداخت. شاید اگر وسعت زیاد منابع طبیعی سرشار این کشور نبود خیلی زود از پای درمی آمد و انقلاب فرومی پاشید.

    انجمن ایرانی تاریخ به نقل از فرهنگ امروز/ امیر سلطان زاده گزارش می دهد؛

    انقلاب اکتبر یکی از مهم ترین وقایع قرن بیستم است، شاید عظمت و وسعت آن را تنها با انقلاب کبیر فرانسه بتوان مقایسه کرد، این انقلاب تغییراتی اساسی در سراسر جهان پدید آورد. به ضرس قاطع می توان گفت دنیای سیاست به دو بخش قبل از انقلاب اکتبر و پس از آن تقسیم می شود. انقلابی ایدئولوژیک با اتکا به رهبری نخبگان و استفاده از ابزار توده دگرگونی بزرگی را رقم زد. در میان پارادایم های مختلفی که به وسیلۀ آن می توان انقلاب اکتبر را شناخت، کمونیسم مهم ترین وجه آن است. کمونیسم مبتنی بر مارکسیسم، آرمان اکثریت دردکشیده در طول تاریخ بود، آرمانی که شاید به صورت ساختارمند بیان نمی شد، اما در فحوای کلمات توده قابل درک بود و هست. علی رغم اینکه این انقلاب به سرمنزل مقصود نرسید، اما به علت روشنگری ها و اهداف جسورانه اش سزاوار ستایش است. اگرچه امروز بسیاری از متأثرین مارکسیسم همچنان معتقدند با بازنگری، مجدداً می توان وجه مدرن و کاربردی این تفکر را اجرایی کرد. مارکسیست ها که روزگاری با صفت چپ گرا شناخته می شدند، امروز تحت لوای عنوان چپ نو، خود را سوسیال دموکرات معرفی می کنند. حتی در انتخابات اخیر آمریکا به عنوان رهبر دنیای سرمایه داری، فردی با شعارهای چپ گرایانه از درون حزب دموکرات سر برآورد و اتفاقاً با اقبال عمومی خوبی در میان جوانان مواجه شد؛ نمادی از امیدواری در میان جوانان تحصیل کردۀ دنیای امروز. این ها همه نشان دهندۀ تداوم و رسوب آرمان های انقلاب اکتبر پس از صدسالگی است.

    ساعت ۱۴:۳۵ دقیقه بعدازظهر جلسۀ اضطراری شورای پتروگراد در سالن اصلی ساختمان اسمولنی افتتاح شد. سخنران افتتاحیه، تروتسکی، رئیس شورای پتروگراد بود؛ او سخنران بعدی را معرفی کرد: لنین!

    رهبر انقلاب اکتبر سخنانش را چنین آغاز کرد: «رفقا! آن انقلاب کارگران و دهقانان که بلشویک ها این همه دربارۀ آن سخن گفته اند اینک تحقق یافته است. معنای انقلاب کارگران و دهقانان چیست؟ مهم تر از هر معنا، حرکتی ضربتی است که ما یک حکومت شورایی به مثابه ارگان قدرت خودمان و بدون مشارکت سرمایه داران خواهیم داشت. توده های سرکوب شده قدرتشان را پس خواهند گرفت و ...»

    لنین با دو فرمان کلیدی تزهای مارکس را عملی کرد؛ صلح و فرمان زمین. این دو فرمان با بیانیۀ تشکیل حکومت کارگران و دهقانان ادامه یافت. او در ادامۀ سخنرانی های متعددش بین روزهای ۲۵ تا ۲۷ اکتبر ۱۹۱۷ به هیچ عنوان از واژۀ مارکسیسم استفاده نکرد و تنها یک بار واژۀ سوسیالیسم را به کار برد. شاید فرصت این را نداشت تا دربارۀ آرمان نهایی خود یعنی جامعۀ بی طبقه به صراحت سخن بگوید، همان جامعه ای که در کتاب دولت و انقلاب به تفصیل آن را بیان کرده بود.

    در پس اندیشۀ لنین عوامل زیادی دلیل استثمار و عقب ماندگی مردم بودند. کشیش ها، خاخام ها، ملاها، کارخانه داران، زمین داران و لیبرال ها هریک به دلایل معلومی باید تاوان گذشته را می دادند؛ این تاوان تنها با تاوان اخراج از بهشت آدم و حوا قابل قیاس است، اما شاید اوایل انقلاب زمان مناسبی برای این کار نبود؛ کاری که در آینده استالین به روشی خشونت بار انجام داد، خشونتی که از نگاه تروتسکی و بسیاری از رهبران انقلاب، اساس انقلاب را به انحراف برد، انحرافی عظیم که حتی امروزه نیز کمونیست ها و چپ ها را همچنان در موضع تدافعی قرار داده است. گناهی نابخشودنی که تا سال ها اصل و اساس تفکر مارکسیسم را خدشه دار کرد. صدای شکاکان همچنان بلند است. اگرچه با گذشت زمان و تحلیل تاریخی، نگاه نخبگان به آن دوران تغییر کرد، اما بیش از همه خوش بینی به سوسیالیسم را باید مرهون اشتباهات و ضعف های بنیادی سرمایه داری بدانیم؛ جهانی که هیچ آلترناتیوی جز سوسیالیسم ندارد. گاهی به خشونت های ابتدایی در دوران انقلاب اکتبر هجمه وارد می شود. حال باید پرسید کدام انقلاب بدون خشونت به نتیجه رسیده است؟ واژۀ انقلاب با خشونت عجین است. در این کارزار سؤال اصلی اینجاست: خشونت علیه چه کسانی؟

    در انقلاب اکتبر خشونت امری گریزناپذیر بود. سرمایه داران، زمین داران بزرگ و کارخانه داران به منظور حفظ سیطرۀ خود بر منابع طبیعی و کارگران، تمام قد در برابر فرامین لنین ایستادند. آیا این اقلیت ثروتمند با عطوفت و مهربانی حاضرند حقوق کارگران را بپردازند؟! آیا این قشر زالوصفت به آسانی حقوق اکثریت فقیر را بازمی گردانند؟ اینجاست که خشونت در انقلاب اکتبر توجیه می یابد. این توجیه نه تنها در برابر مرفهین و ثروتمندان صادق است، بلکه در مورد سایر کشورهایی که به استعمار و استثمار سایر ممالک و نیروهای کار ارزان می پرداختند نیز صادق بود. اگر کمی به دنیای امروز نگاه کنید متوجه می شوید که گویا این جملات همچنان مصداق دارد.

    لنین طی چند روز پس از پیروزی انقلاب فرمان های متعدد دیگری نیز صادر کرد، ازجمله این فرامین، هشت ساعت کار روزانه، تحصیل رایگان کودکان، لغو امتیازهای مذهبی و قومی، حق نظارت کارگران بر تولیدات و ملی شدن بانک ها بود؛ آرمان هایی که مارکس آن ها را با خود به گور برد. اما زمان آن رسیده بود تا لنین انسان را با حق زیستن مجدداً آشنا کند. بسیاری از این فرامین امروزه جزء حقوق طبیعی شناخته می شوند. اما فراموش نکنیم پس از انقلاب صنعتی، استثمار کارگران به اوج خود رسیده بود، البته امروز همچنان با اشکال جدید این روند ادامه دارد. شاید فهم این حقوق را مدیون انقلاب اکتبر و بیش از آن مدیون تئوری های مارکس هستیم. عملی شدن تئوری های مارکس بی شک ارزشی برابر با اصل ایده دارد.

    آرزوهای مارکس و لنین در همان ابتدای امر با مشکلات بسیاری مواجه شد. جنگ، قحطی، منازعات داخلی و جنگ های درون حزبی انرژی و درایت زیادی را طلب می کرد. نفر دوم انقلاب با حمایت رهبر انقلاب به سرعت شروع به سامان دادن امور کرد. هوش و پرکاری تروتسکی وزنۀ قابل اتکایی برای لنین بود؛ فردی که در سال های بعد نماد اصلاحات شناخته می شد. علی رغم نگاه تند استالین که باعث به حاشیه راندن وی از حکومت شوروی شد، اما در دوران کم رنگ شدن مرزها، نفوذ او تنها محدود به شوروی سوسیالیستی نبود. بی شک تأثیر تروتسکی اگر به اندازۀ لنین نباشد، کمتر از او نیست، به هیچ وجه نمی توان انقلاب اکتبر را بررسی کرد ولی نامی از او نبرد. تروتسکی همیشه صادق بود، حتی زمانی که شوروی به سمت قهقرا می رفت، او در بیانیه ها و سخنرانی هایش به کارگران و سربازان گفته بود سرنوشت انقلاب اکتبر کاملاً در گرو تصمیم آن هاست. بنابراین تغییر و اصلاح را همچنان در گرو آگاه سازی و دخالت کارگران و سربازان می دانست. او بدون توجه به ترس سایر اعضای حزب، نقدها و ضعف های موجود را بیان می کرد؛ ضعف هایی که گاه راه حل داشت و گاه مواجهۀ تلخ با حقیقت.

    پس از پیروزی انقلاب در روسیه، رهبران شوروی از هر فرصتی برای خروج از انزوا استفاده کردند. آرمان نهایی (انقلاب جهانی) در پس عملکرد آن ها همیشه مشهود بود، اعضای انقلاب هیچ ابایی از بروز این آرزو نداشتند. ایدئولوژی اصلی سیاست خارجی حزب، تقویت احزاب چپ در سراسر جهان بود، احزابی که در آیندۀ آرمانی کمونیسم، مسئولیت تغییر و انقلاب در حوزه های مختلف جغرافیایی را بر عهده داشتند. روسیۀ کمونیستی در تمام سال های حضور خود، کاپیتالیسم و نماد آن یعنی آمریکا را سیبل اصلی حملات قرار داد. کاپیتالیسم غربی نماد شر برای کمونیست ها بود و هست. از نوامبر ۱۹۱۸ با محوریت تروتسکی مقدمات لازم برای تشکیل انترناسیونال سوم آغاز شد.

    گسترش کمونیسم نیازمند قدرت نظامی بیش از پیش شوروی بود. تروتسکی بدون هیچ نگرانی این موضوع را علناً بیان کرد، او گفت:

    «کاوتسکی همیشه ما را به میلیتاریسم پروری متهم می کند. اما این طور به نظرم می رسد که اگر ما خواهان حفظ قدرت در دستان کارگران هستیم، در این صورت باید به آن ها نشان دهیم که چگونه از سلاح های خود برای حمایت از آن ها استفاده می کنیم. اگر اسم این میلیتاریسم است، خب باشد!»

    او سخنان خود را با این شعار به پایان رساند: «ما حاضریم برای انقلاب جهانی بجنگیم و بمیریم!»

    سیاست خارجی با منازعات درون حزبی در تضاد بود. این جنگ های درونی باعث اصطکاک شدید بین اعضای حزب شد. فرسایش این انقلابیون فرصت برای گسترش ایدئولوژی کمونیسم-مارکسیسم در جهان را از آن ها می گرفت. بحران های پس از درگذشت لنین و تلاش برای جانشینی، مسیر انقلاب را دگرگون کرد. علی رغم اعتقاد برخی انقلابیون به استفاده از زور علیه سرمایه داران، گسترش لجام گسیختۀ خشونت نیز مورد اقبال اکثریت نبود. اما فردی اشتباه در مسیر تاریخ قرار گرفت و انقلاب را دگرگون ساخت، فردی که چه قبل از قدرت و چه پس از آن، عقلای حزب و مارکسیست های ارتدکس از او تبری می جستند. تروتسکی پس از دبیرکلی استالین گفت:

    «دبیرکل فرصت طلب، یک ماجراجوی فاقد اصول و سیاستمداری است که صرفاً در صدد به حداکثر رساندن قدرتش در مقام حاکم فائقۀ کشور و تأمین بروکراسی مورد نیاز آن است.»

    تروتسکی برخلاف استالین معتقد بود استفاده از پایگاه کمونیستی روسیه برای انقلاب جهانی امری صحیح است؛ اگرچه استالین فکر می کرد انقلاب در یک کشور عقب ماندۀ اقتصادی پیروز نمی شود. تئوری انقلاب مداوم که اولین بار در سال ۱۸۵۰ استفاده شد، زیربنای ایدئولوژی هر دو نفر بود، تنها بحث تاکتیکی در استفاده از این تئوری مطرح بود. لنین می پنداشت انقلاب نخست از مرحلۀ سرمایه داری و سپس سوسیالیستی خواهد گذشت، اما برخی مانند تروتسکی فکر می کرد این دو مرحله با هم قابل جمع است. تروتسکی در توضیح و تبیین مبارزه چنین گفت:

    «نیروهای تولیدی بشر راکد مانده اند. همین حالا هم اختراعات و پیشرفت های جدید دیگر قادر به بالا بردن سطح ثروت مادی نیستند. بحران های ادواری تحت شرایطی که کل دستگاه سرمایه داری دچار بحران اجتماعی شده، محرومیت ها زیان های هرچه شدیدتر را بر گُردۀ توده ها تحمیل می کنند. بیکاری رو به رشد، بحران مالی دولت را عمیق تر کرده، سیستم های متزلزل پولی را تهدید می کند...»

    و در نهایت چنین نتیجه گرفت: «لازم است در جریان مبارزۀ روزانه به توده ها کمک شود تا آنان بین خواسته های کنونی از یک سو و برنامۀ سوسیالیستی از سوی دیگر، پلی ایجاد کنند. این پل باید شامل یک سلسله خواسته های انتقالی باشد، خواسته هایی که از شرایط امروز و از آگاهی امروزین قشرهای وسیع طبقۀ کارگر نشئت گرفته باشد و بی وقفه به نتیجۀ غایی منجر شود: تسخیر قدرت توسط پرولتاریا.»

    از زمان انقلاب ۱۹۱۷، شوروی با تمام دنیا در حال جنگ بود. این را نمی توان به حساب بداقبالی دانست، زیرا طبق نظریۀ مارکس این موضوع جبر تاریخی است. تلاش برای آزادی از سیطرۀ سرمایه داران بدون جنگ امکان پذیر نیست. روسیۀ شوروی طی این سال ها بهای هنگفتی را پرداخت. شاید اگر وسعت زیاد منابع طبیعی سرشار این کشور نبود خیلی زود از پای درمی آمد و انقلاب فرومی پاشید. انترناسیونال سوم شروعی در راستای یک مبارزۀ بین المللی بود. بورژوازی امپریالیست بر دنیا حاکم است؛ به همین دلیل جنگی که دارد می آید، در سرشت اصلی اش، جنگ امپریالیستی خواهد بود. در این مبارزه اصل بنیادین عبارت است از: دشمن اصلی در کشور خود توست؛ یا شکست حکومت (امپریالیستی) خود تو شر کمتر است. اما اکثر کشورهای جهان امپریالیست نیستند، برعکس، قربانی آن هستند.

     تاریخ ثابت کرده که هرگاه جنگی خارجی رخ می دهد، فضای سیاسی داخلی بسته می شود. در ابتدای پیروزی بلشویک ها در روسیه، خفقان به شکل گسترده ای که در دوران استالین شاهد بودیم وجود نداشت؛ اما جنگ خارجی در کنار جنگ داخلی شرایط را برای ایجاد فضای بستۀ سیاسی فراهم کرد. این موضوع ربطی به حکومت شوروی ندارد، همین امروز در لیبرال ترین کشورها اگر جنگی رخ دهد به وسیلۀ ابزارهای گوناگون سعی در سرکوب مخالفان و رسانه ها خواهند کرد؛ نمونه ای این چنین را در قرن اخیر دیده ایم: ابزارهایی مثل زندان، فشار سیاسی یا تطمیع با پول (مثال آخر در بسیاری از کشورهای سرمایه داری به وضوح مشهود است). فراموش نکنیم شوروی نخستین تجربۀ مدرن حکومتی با پایه های تئوری مارکسیستی و روش های سوسیالیستی بود. ضعف های این حکومت به دلیل عدم تجربه و کمبود منابع انسانی و مالی، آن هم در کشوری عقب مانده به لحاظ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی قابل درک است. اینکه امروز و با معیارهای مدرن، حکومتی را نقد کنیم که ابتدای امر با مشکلاتی مثل سطح سواد عمومی پایین، فقدان کارخانه در صنایع مادر و عدم وجود ارتش مدرن مواجه بوده، منصفانه نیست.

     بدین ترتیب، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی دربرگیرندۀ تناقضات فوق العاده است. ولی به عقیدۀ تروتسکی این دولت (تحت حاکمیت استالین) منحط است. این تنها یک تشخیص اجتماعی است. از نظر سیاسی آینده نگری دو گزینۀ متضاد را دربر می گیرد: یا بوروکراسی با تبدیل شدن بیشتر به عامل بورژوازی جهانی در دولت کارگری، اشکال جدید مالکیت را سرنگون کرده و کشور مجدداً غرق در سرمایه داری خواهد شد؛ یا طبقۀ کارگر بوروکراسی را نابود می کند و به سوی سوسیالیسم خواهد رفت. به نظر می رسد پیش بینی تروتسکی دقیق و درست بود؛ روسیه امروز نماد فروپاشی سوسیالیسم و بازگشت نگون بختانه به سرمایه داری لجام گسیخته است.

    اگرچه بازسازی صنعتی روسیه پس از انقلاب اکتبر بیشتر به یک معجزه شباهت دارد. کشوری دهقانی که نزدیک به ۱۰۰ سال از اروپای مدرن عقب بود، کشوری که بقای خود را مدیون حمایت خارجی می دانست. فراموش نکنیم پس از پیروزی انقلاب اکتبر، طی کمتر از ۱۰ سال بسیاری از عقب ماندگی های اقتصادی به سرعت جبران شد. میزان رشد اقتصادی، اشتغال، ریشه کن کردن قحطی و حمایت از اقشار فقیر در تاریخ شوروی تا قبل از پیروزی انقلاب بی سابقه بوده است. این موفقیت ها بیش از هر چیز مدیون به کارگیری تمامی نیروهای موجود و قطع دست سرمایه داران از مراکز مهم تصمیم گیری در کشور بود. همین امروز بسیاری از تحقیقات میدانی در میان کشاورزان و کارگران سابق کشورهای استقلال یافته پس از فروپاشی شوروی حاکی از آن است که اکثریت مردم با حسرت از دوران وجود رفاه نسبی و وجود اشتغال و منابع سخن می گویند. این موفقیت ها مدیون نظام اقتصادی سوسیالیستی است، نظامی که اختلاف طبقاتی را برنمی تابید و اساس را بر توزیع یک سان امکانات برای رشد استعدادها می دانست. اگرچه در دوران انحطاط رهبری استالین، این لوکوموتیو اندکی از مسیر خارج شد و بازگشت به مسیر نیز هزینۀ زیادی را بر شوروی تحمیل کرد.

    روندی که امروزه در کشورهای سوسیالیستی شمال اروپا با روشی جدید از اخذ مالیات می بینیم، یادگار تغییراتی است که ۱۰۰ سال پیش در جهان آغاز شد. در این کشورها که گاهی اوقات عنوان چپ نو را نیز یدک می کشند، به مانند کشورهای آمریکای شمالی و انگلستان و ... سرمایه داران و پول آن ها نمی تواند بر نتیجۀ انتخابات اثر بگذارد. رفاه نسبی برای اکثریت توسط دولت فراهم است و کسی با غم نان نمی خوابد؛ بنابراین رأی آن ها قابل خریدوفروش نیست. انقلاب ۱۹۱۷ امروز ثمرۀ برخی اقدامات خود را در اروپا می چیند. ثمرۀ انقلابی رادیکال و سوسیالیستی، امروز با کرنش و مدرنیزاسیون محتوایی، در سراسر اروپا و در قالب احزاب چپ قدرت را مجدداً در دست می گیرند. در دورانی که دیگر شوروی نیست تا حمایت مالی خود را نصیب کمونیست های کشورهای گوناگون بکند، ایدئولوژی سوسیالیستی مبتنی بر آرای مارکس موفق ترین کشورهای دنیا را شکل داده است. تاریخ به ما ثابت کرد نظرات مارکس در صورت تحقق باعث افزایش رفاه بشر می شود. در هیچ کشور دیگری جز آمریکا، سرمایه داری تا این حد قدرتمند و سوسیالیسم تا این حد ضعیف نیست. تا زمانی که آمریکا به سوسیالیسم گرایش پیدا نکند یا حداقل بی طرف نماند، امکان موفقیت جهانی وجود ندارد.

    زمانی شوروی به علت بی صبری برای صدور انقلاب مورد نقد بود. آن ها نمی دانستند که شرایط انقلاب در کشورهای سرمایه داری نیازمند بستر لازم و زمان است؛ بنابراین با تزریق پول به عنوان دوپینگ سیاسی، سعی در پیشبرد اهداف خود داشتند، همین حمایت های مالی فشار اقتصادی شدیدی را بر شوروی تحمیل می کرد.

    امروزه همچنان با الهام از انقلاب اکتبر، امید از میان برداشتن بی عدالتی ها همچنان جاری است. تلاش می شود تا عمل جمعی جایگزین رقابت های فردی و تعاون جایگزین رابطۀ ارباب و بنده شود. بدون دموکراسی درونی و دیسیپلین، امکان پیروزی بر سرمایه داری وجود ندارد. این روند با کار صبورانه و مطالعۀ تاریخ شوروی باعث مصونیت ایدئولوژیک در برابر تبلیغات سرمایه داری می شود. اگرچه کمونیسم روسیه شکست خورد، اما سوسیالیسم شکست نخورده است. بحران کنونی فرهنگ انسان، بحران سرمایه داری است. اگر امید را جایگزین نفرت کنیم، می توانیم این جهان در حال جنگ را از پیامدهای ناشی از آن و ویرانی ناشی از سرمایه داری نجات دهیم. سوسیالیسم می تواند منادی صلح و رفاه و التیام بخش زخم های قبل باشد.

    منابع:

    برتراند راسل، بلشویسم از تئوری تا عمل، ترجمه امیر سلطان زاده، نشر علم

    لئون تروتسکی، برنامه انقلابی برای انقلاب سوسیالیستی، ترجمه حامد شمس، نشر طلایه پرسو

    رابرت سرویس، لنین زندگی انقلابی سرخ، ترجمه بیژن اشتری، نشر ثالث

    رابرت سرویس، تروتسکی کاهن معبد سرخ، ترجمه بیژن اشتری، نشر ثالث



    مقاله
    شماره مطلب: 4638
    دفعات دیده شده: 65 | آخرین مشاهده: 17 ساعت پیش