فراخوانی ...

انجمن ایرانی تاریخ
امروز در تاریخ یکشنبه 16 مهر 1396 هجری شمسی؛ 17 محرم 1439 هجری قمری؛ 8 اکتبر 2017 میلادی نسخه چاپی RSS
  • امروز در تاریخ
    یکشنبه 16 مهر 1396 هجری شمسی؛ 17 محرم 1439 هجری قمری؛
    8 اکتبر 2017 میلادی

    یکشنبه 16 مهر 1396 ساعت 9:53

    افزایش نرخ ارزها و فروش یک دلار آمریکا به 3958 تومان ـ کاهش 565 برابری ارزش ریال ایران نسبت به سال انقلاب

    به گزارش پانزدهم مِهرماه 1396 خبرگزاری فارس، در این روز نرخ برابری یک دلار آمریکا به 3 هزار و نهصد و 58 تومان رسید. [این رقم نشان می دهد که ارزش ریال ایران در برابر دلار آمریکا نسبت به سال انقلاب، 565 برابر کاهش یافته است.].

        از گزارش فارس چنین بر می آید که در این روز، ارزش برابری سایر ارزها نیز افزایش یافته بود.

        مقایسه نرخ ارزها در چند روز منتهی به 15 مِهرماه 1396 نشان می دهد که این نرخ ها نسبت به ریال در حال افزایش بود. دلار آمریکا تنها در پانزدهم مهرماه، ده تومان افزایش یافته بود.

        گزارش فارس همچنین از بالارفتن بهای سکه طلا حکایت می کند. طبق این گزارش، پانزدهم مِهرماه، سکه طرح جدید با یک افزایش 8 هزار تومانی به یک میلیون و 263 هزار تومان رسیده بود و سکه طرح قدیم 9 هزار تومان افزایش بها داشت.

        [با توجه به این تداوم بالارفتن نرخ ارزها، بعید نیست که فروشندگان، در انتظار بازهم افزایش نرخ ها و بردن سود بیشتر، از فروش به خریداران اکراه کنند و مسافران خارج که بلیت مسافرت تهیه کرده اند دچار مشکل شوند.].

     

    روز مهرگان، دومین روز مهم سال پس از «نوروز»

    شانزدهمین روز از ماه مِهر (امسال مصادف با هشتم اکتبر)، «روز مهرگان» است که ایرانیان از هزاره دوم پیش از میلاد آن را گرامی داشته اند و دومین روز مهم سال پس از «نوروز» به شمار آورده و مفصل ترین مراسم از جشن های شش روزه مهرگان را در این روز برگزار کرده اند. از سده بیستم میلادی به دلیل نامعلوم، در ایران روز مهرگان از شانزدهم مِهر به چهاردهم این ماه منتقل شده است!. مِهر (میترا) در پارسی مفهوم «فروغ، روشنایی، دوستی، پیوستگی، پیوند و محبت» داشته و ضد دروغ، دروغ گویی، پیمان شکنی، خشونت و نامهربانی کردن بوده است. در زبان پارسی، واژه «دروغ» ازسه هزار سال پیش تغییر نیافته که تلفظ اولیه آن «دروگ» بود.

        پیش از هخامنشیان، جشن مِهرگان را بغ یادی ـ بگ یادی، یاد خدا ـ سپاسگزاری از خدا می گفتند. [بغداد به معنای خدا آن را داده = هدیه خدا) نام درختستانی در نزدیکی تیسفون پایتخت اشکانیان و ساسانیان بود که در آغاز خلافت عباسیان و عمدتا با استفاده مصالح ساختمانی آورده شده از تیسفون به صورت شهر درآمد و پایتخت آنان شد.].

         «مورّخان» تداوم توجه به جشن های مِهرگان، بکار بردن واژه مهربان و خصلت مهربان بودن و مهربانی کردن در میان ایرانیان را که طبیعت ثانوی آنان شده است خواست و علاقه آنان به مِهربانی، گذشت و میهمان نوازی توصیف کرده اند.

         عُمر خیّام نیشابوری که تقویم خورشیدی را تنظیم کرده درباره مهرماه و جشن مهرگان گفته است: "این ماه را از آن، مهرماه گویند که مهربانی بوَد مردمان را بر یکدیگر، از هر چه رسیده باشد، از غله و میوه نصیب باشد، بدهند و بخورند با هم.".

        به نوشته مورّخانِ تاریخ اعیاد ملی، فلسفه آیین های مِهرگان، سپاسگزاری به درگاه خداوند به خاطر برکاتی که عنایت کرده و نیز تحکیم دوستی و محبت میان انسانها است.

         ایرانیان از دیرزمان کوشیده اند که کارهای مهم را از مِهرماه آغاز کنند، از جمله ازدواج و تشکیل زندگانی خانوادگی. به نوشته مورخان یونانی، به دستور داریوش بزرگ بود که دبستان های ایران از مهرماه آغاز به کار کرده اند و انتشار همین نوشته ها در نیمه هزاره دوم میلادی در اروپا سبب شد که در سراسر جهان آغاز سال تحصیلی از سپتامبر (10 شهریور تا 10 مهر ) قرار داده شود.

        این مورخان نوشته اند که در ایران باستان در دبستانها که ویژه پسران بود به کودکان می آموختند که اقتدار و عظمت وطن و حفظ تمدن آنان بستگی به آن دارد که متحد، نسبت به یکدیگر مهربان و مظهر انسانِ مهربان باشند و ارتشی شکست ناپذیر داشته و همواره آماده دفاع از سرزمین و فرهنگ خود باشند.

        داریوش بزرگ حکومت خودرا از مهرماه آغازکرده بود. مِهستان (سنای ایران) که از سال 137 پیش از میلاد آغاز به کار کرد فعالیت سالانه اش را روز پس از جشن مهرگان ( 17 مهرماه ) از سر می گرفت. درعصر دودمان پهلوی نیز گشایش سال پارلمانی ایران از مِهرماه مقرر شد.   

        در چند سال گذشته چندین مخاطب این تاریخ آنلاین و هر یک تا چند نفر در یک سال پیام فرستاده اند که در تقویم جیبی چاپ تهران که خریداری کرده بودند اشاره ای به «روز مهرگان» ندیده اند!.

     

    حل اختلاف ایران و عثمانی برسر بین النهرین (عراق امروز) ـ نگاهی کوتاه به چند رویداد در رابطه با عراق

    هشتم اکتبر سال 1746 (16 مِهرماه) دولت عثمانی که ارتش آن کشور در سال 1745 در منطقه «قارص» از ارتش ایران شکست خورده بود به نادرشاه پیشنهاد کرد که یک پیمان صلح دائم و حل همه اختلافات دو دولت تنظیم و امضاء شود. نادرشاه در آگوست 1743 بغداد و بصره را از دست عثمانی خارج و پادگان نظامیان این دولت در کرکوک را گلوله باران کرده و آنان را فراری داده بود. عثمانی ها قبلا و در چند مورد شرایط صلحی را که میان آن دولت و دولت صفویه امضاء شده بود نقض کرده بودند.

        در پی عملیات نظامی نادرشاه در بین النهرین، دولت عثمانی که یارای مقابله با او را نداشت پیشنهاد صلح داد و قرارداد مربوط در سال 1747 میان دو دولت به امضاء رسید، نادر از بغداد صرف نظر کرد و عثمانی حاکمیت ایران بر سلیمانیه و ایروان را به رسمیت شناخت و متعهد شد که نسبت به قفقازِ ایران نظر نداشته باشد.

        شاه عباس یکم قبلا در یک مصالحه، قسمتی از سرزمینی را که اینک کشور عراق است به عثمانی ها داده بود تا نسبت به ارمنستان و سراسر قفقاز ادعا نداشته باشند. در این دو مصالحه به منطقه بصره اشاره نشده و به همین دلیل کریمخان زند برایش حکمران تعیین کرد و فرستاد و صدای اعتراض عثمانی را با گلوله خاموش کرد. انگلیسی ها در 1917 و در جریان جنگ جهانی اول وارد بین النهرین شدند و پس از شکست عثمانی در جنگ، سه ایالت عثمانی را از آن جدا کردند و از ترکیب این سه، کشور عراق را ساختند و تحت نظر خود یک امیرزاده حجاز را پادشاهش کردند و در سال 1932 تحت فشار روحانیون شیعه، با حفظ نیروهای نظامی خود در عراق و پس از ترسیم مرزهای آن، به این کشور تازه ساخت استقلال دادند.

         در آگوست 1941 (سوم شهریور 1320) نیروهای انگلیسی از خاک عراق به ایران تعرّص و آن را پس از خیانت چند افسر ارشد و سیاستمدار، اشغال نظامی کردند.

        سلطنت عراق در جولای 1958 توسط ژنرال دو رگه، عبدالکریم قاسم ـ کُرد و عرب منحل شد. قاسم در طول حکومت خود که با یک کودتا پایان یافت به استناد تقسیمات جغرافیایی امپراتوری ایران، مدعی مالکیّت کویت شد. پس از قاسم، گاهی ناسیونالیست های عرب و زمانی بعثی ها بر عراق حکومت کردند.

        دولت بعثی عراق در سپتامبر 1980 به ایران تعرض کرد که به یک جنگ 8 ساله انجامید. این دولت پس از قبول ترک مخاصمه با ایران، دست به تصرف کویت زد که پس از ماهها اشغال نظامی این کشور، به دست یک ائتلاف به سرکردگی آمریکا بیرون رانده شد.

         عراق در بهار 2003 به تصرف آمریکا درآمد و نظام حکومتی آن تغییر یافت. آمریکا در پی امضای یک قراداد امنیت مشترک با عراق، واحدهای رزمی خود را از عراق خارج ساخت ولی به صورت های دیگر، حضور آن در عراق ادامه دارد.

         رفراندم استقلال کُردستان عراق که در 25 سپتامبر 2017 انجام شد عراق را با یک مسئله تازه رو به رو ساخته است.

     

    هیتلر در کنار ایران و نتیجه کار ـ دولت شوروی نگران و مخالف قدرت گرفتن ایران

    رضاشاه در چند سال آخر سلطنت با آلمان هیتلر مناسبات حسنه داشت و معاملات خارجی ایران عمدتا با آلمان صورت می گرفت.

    طبق اسناد به دست آمده، استالین رهبر وقت شوروی که در آستانه جنگ جهانی دوم با هیتلر قرارداد عدم تعرّض امضا کرده بود، در پاسخ به درخواست هیتلر که تعهد کند سوخت (فراورده های نفتی) مورد نیاز آلمان را تأمین سازد، (درعوض) از او خواسته بود نظر به تاریخ و فرهنگ مشترک مردم جمهوری های جنوبی شوروی با ایرانیان، با بسط نفوذ شوروی در ایران که از مشروعیت جهانی هم برخوردار خواهد بود رضایت دهد. استالین تمایل مشابهی را هم نسبت به بلغارستان نشان داده بود که هیتلر به دلیل علاقه شخصی به تاریخ، فرهنگ و مردم ایران و ملاحظات نژادی و نیز رابطه ویژه با رضاشاه و طرح های دور و درازی که با هم داشتند در پاسخ مورّخ هشتم اکتبر (16 مهر ماه) سال 1940 خود به استالین، با بسط نفوذ شوروی در ایران اکیدا مخالفت کرد، ولی با تمایل رهبر شوروی نسبت به بلغارستان روی موافق نشان داد.

    مورّخانی که درباره علل و نتایج و جریان جنگ جهانی دوم بررسی و مطالعه کرده اند نوشته اند که یکی از دلایل (دلیل فرعی) تردید هیتلر به صداقت استالین و حمله نظامی به شوروی همین خواست استالین (درباره ایران) از وی بود و با این که بسیاری از ژنرالهای آلمان بازکردن جبهه روسیه را که کشوری وسیع و زمستانی سخت دارد به مصلحت نمی دیدند هیتلر در ژوئن 1941 (تقریبا سه ماه پیش از آغاز فصل سرما که زمانی غیر معقول بود) حمله نظامی به شوروی را آغاز کرد. همین مورخان نوشته اند که دلیل عدم تخلیه ایران از واحدهای ارتش سرخ، پس از پایان جنگ دوم نیز به همان علت و تمایل قدیمی استالین بود. طبق همین اسناد، قرار بود که ایران در سال 1941 به عضویت پیمان محور (آلمان، ایتالیا، ژاپن) درآید که انگلیسی ها از طریق جاسوس های خود متوجه قضیه شدند و از فرصت حمله آلمان به شوروی استفاده کردند و با خریدن چند ژنرال و سیاستمدار در تهران، ایران را که دارای ارتشی مجهز و نیرومند بود با چند هزار سرباز فرسوده و دست دوم اشغال نظامی کردند و رئیس کشور را برکنار و به تبعید فرستادند. فرماندهان خریداری شده ایران، بدون اطلاع فرمانده کل قوا (رضاشاه) سربازان وظیفه پادگانها را مرخص کردند و کشور را بی دفاع ساختند. تنها لشکر 7 پیاده کرمان و لشکر غرب کشور دستور ژنرال نخجوان را نپذیرفتند زیراکه امضای فرمانده کل قوا را نداشت. نیروی هوایی نیز دست به مقاومت زد. انگلیسی ها با توسل به نیرنگ فرماندهان ناوگان ایران را به یک مهمانی ساختگی دعوت و مقتول و یا دستگیر کرده بودند. ناوگان ایران که انگلیسی ها را از بخش ایرانی خلیج فارس بیرون انداخت با کمک موسولینی رهبر وقت ایتالیا به وجود آمده بود.

         همچنین سالها پس از جنگ جهانی دوم، در دهه 1960 که سخن از ایجاد کنفدراسیون ایران و افغانستان ـ دو ملت همزبان، همفرهنگ و همنژاد به میان آمده بود که مردمشان نیاکان مشترک دارند، کرملین سخت ترین مخالفت ها را با آن از خود نشان داد، زیرا از آن می ترسید که تاجیکستان و سایر تاجیکانِ (پارسیان) منطقه فرارود و بویژه ساکنان بخارا و سمرقند تمایل به پیوستن به این کنفدراسیون نشان دهند و امپراتوری پارسیان در مرزهای جنوبی شوروی زنده شود و به همین سبب هم هنگامی که ایران (به خواست آمریکا) به کمک کُردهای عراق شتافت که با دولت بغداد در زد و خورد بودند، کرملین با عراق قرارداد دوستی امضا کرد و سیل اسلحه را به آن کشور سرازیر ساخت.

     

    قوام السطنه در زندان سردار سپه

    رضاخان پهلوی سردارِ سپه و وزیر جنگ وقت هفتم اکتبر 1923 (مهرماه 1302) قوام السلطنه (احمد قوام) رئیس الوزراء پیشین را متهم به طرح توطئه قتل خود کرد و بدون مراجعه به دستگاه قضایی، همان روز ـ 16 مهر ماه 1302 ـ وی را احضار و در پادگان عشرت آباد (تهران) بازداشت کرد و دو هفته دربند نگهداشت و سپس با میانجیگری احمدشاه آزاد ساخت که به اروپا رفت و در اینجا در کنار برادرش به ادامه زندگی پرداخت تا در فرصت مناسب به تهران بازگردد و قدرت را به دست گیرد ـ مورخان و نیز دکتر مصدق قوام السلطنه را از عوامل لندن بشمار آورده اند.

        این مورخان از آنجاکه قوام در سال 1302 تا مرز کشور تحت الحفظ بُرده شده بود، رفتن اورا در آن زمان به اروپا «تبعید» نوشته اند. قوام از طریق عراق که تحت الحمایه دولت لندن بود به اروپا رفت.

        به نوشته مورخان، سردارِ سپه با آن عمل خود (زندانی کردن و تبعید قوام) به همه رجال وقت زهر چشم نشان داد (آنان را ترسانید) ولی بعدا و تحت فشار دولت لندن از همان رجال عصر قاجاریه برای اداره امور دولت خود استفاده کرد!.

     

    تجلیل مجلس شورای ملّی از خدمات میهندوستانه «فردوسی»

    در این روز در سال 1313 (8 اکتبر 1934) و در جریان جشن های هزاره فردوسی، مجلس شورای ملّی تمامی جلسه خودرا به فردوسی و تجلیل از خدمات ایراندوستانه و بدون چشمداشت او و عظمت کاری را که در خدمت به ایران و ایرانی انجام داده بود اختصاص داد و بر قطعنامه مستشرقین که فردوسی را میهندوسترین ایرانیان اعلام کرده بودند صحّه گذارد. برای شرکت در مراسم هزاره فردوسی که 15 روز طول کشید بیش از چهل مستشرق از سایر کشورها در تهران گرد آمده و هرکدام رساله داده و نطق کرده بودند. این مستشرقین متفق القول گفته بودند که هیچ ملتی «فردوسی» نداشته است ـ مردی که بدون چشمداشت، عُمر و دانش و مهارت خودرا صرف شناساندن ملت و کشور خود و به نظم (شعر) درآوردن تاریخ آن کرد و زبان پارسی را پالایش داد.

        در همین روز شهرداری تهران خیابان علاء الدوله را به «فردوسی» تغییر نام داد.

        دو شب پیش از آن، نخست وزیر وقت در کاخ گلستان ضیافت باشکوهی به افتخار مستشرقین خارجی که از چهار گوشه جهان به ایران آمده بودند برپا کرده بود و نطق های متعدد در بزرگداشت فردوسی ایراد شده بود.

        در جلسه 16 مهرماه مستشرقین که در دارالفنون (خیابان ناصر خسرو) بر گزار شده بود، به مناسبت «روز مهرگان» سخنرانی ها عمدتا درباره آیین های باستانی مهرگان بود و این که ایرانیان از دیرزمان در میهمان نوازی و مهربانی کردن و مهربان بودن در جهان نمونه بوده اند ایراد شد. مهربانی در عین حال مترادف است با درستی و پاکدستی.

        در پایان این جلسه، عکس زیر از شرکت کنندگان گرفته شد تا به یادگار بماند. ضمنا در این روز به مستشرقین خارجی و ادیبان و مورخان ایرانی گفته شد که خود را برای سفر به خراسان و گشایش آرامگاه فردوسی در توس و در آنجا آشنایی با رضاشاه که برای شرکت در این مراسم حضور خواهد داشت آماده کنند.

     

    روزی که «چه گوارا» را کشتند - نگاهی کوتاه به اندیشه ها و کارهای انقلابی او

    ارنستو «چه» گوارا، پزشک و انقلابی سوسیالیست آرژانتینی که در انقلاب کوبا مرد شماره 2 به شمار آورده شده است و پس از پیروزی این انقلاب، وزیر صنایع کوبا شده بود هشتم اکتبر سال 1967 در زد و خورد با ژاندارمهای کشور بولیوی دستگیر و همان روز و یا روز بعد، در اسارت کشته شد و دهم اکتبر عکس جسد اورا به روزنامه ها دادند تا مرگ وی را ثابت کنند. قتل فوری او برای این بود که اگر زنده بودنش ثابت می شد، به علت کثرت هوادارانش در سراسر جهان، و مداخله دولتهای کمونیست از جمله دولت مسکو، دیگر کشتن او امکانپذیر نبود. بعدا برخی از افسران ارشد بولیوی اعتراف کردند که به خواست «سیا» چه گوارا به قتل رسید. وی به همراه شش تن از یارانش کشته شد. این گروه به بولیوی رفته بودند تا راه و رسم انقلاب کردن را به کشاورزان و بومیان (سرخپوستان) این کشور که از امکانات محروم بودند بیاموزند. چهار دهه پس از قتل چه گوارا، قدرت حکومتی بولیوی به دست پیروان عقاید او افتاد و حکومت آنان ادامه دارد. «چه» هنگام قتل 39 ساله بود.

         «چه» دو سال پیش از آن، کوبا را ترک کرده بود تا مردم سایر کشورها را با انقلاب مسلحانه آشنا سازد، زیرا عقیده داشت که در جهان نیروهایی هستند که با همه امکانات خود مانع انجام هرگونه تحول از راههای مسالمت آمیز می شوند و بشر امروز بیش از این نمی تواند نابرابری و زورگویی و فساد دولتی را تحمل کند. او کسانی را که تنها به منافع خود و بستگانشان توجه دارند دشمنان تامین رسیدن بشر به حقوق خود و در صدر آن تامین برابری می دانست و می گفت که دولتها در جهان در دست شماری نه بیشتر از چند هزار خودخواه هستند که شیفته و شیدای قدرت اند و اطرافیانشان نیز مشتی چاپلوس و ریزه خوار.

         بقایای جسد «چه» که به نوشته برخی از مورخان «قتل فوری» او با اشاره سازمان اطلاعات مرکزی امریکا صورت گرفته است، در دهه آخر سده بیستم میلادی به کوبا حمل و مدفون شد.

         در سی امین سالروز قتل «چه» پنجمین کنگره حزب کمونیست کوبا به نام او گشایش یافت و فیدل کاسترو ضمن نطق بسیار طولانی خود دکتر «چه» را یکی از بزرگترین فداییان برابری مردم خواند که جانش را در راه ظلم زدایی از جامعه بشری و تامین رفاه برابر مردم از دست داد. کاسترو «چه» را از بزرگترین دشمنان سلطه گری و نظام سرمایه داری خواند و گفت اطمینان دارد که راه «چه» از سوی سایر انساندوستان و جوانان تحول طلب جهان ادامه خواهد یافت.

         به مناسبت انتقال بقایای جسد به کوبا، در اکتبر 1997 در این کشور هفته «چه» گووارا برگزار شده بود و مردم در دسته های بی پایان از برابر باقیمانده جسد او که سی سال در یک گور نامشخص در حاشیه یک جاده خاکی در یک نقطه دور افتاده در کشور بولیوی قرار داشت گذشتند و نسبت به وی ادای احترام کردند. تابوت «چه» پس از انتقال به «سانتاکلارا» و قرارداده شدن در نقطه یی که در آنجا در سال 1958در جریان جنگ انقلاب کوبا بر نیرهای دولتی پیروز شده بود مدفون شده است. درباره «چه»، کارها و افکارش بیش از هزار مولف کتاب نوشته اند که انتشار یافته است.

         آن گونه که در شرح حال «چه» آمده است، این پزشک جوان آرژانیتینی با افکار انقلابی و آرزوی انهدام نظام کهن استثمار از فرد، پس از مطالعه جزییات براندازی 28 امُرداد تهران (آگوست 1953) دشمنی دولتهای استعماری و امپریالیستی را به دل گرفته بود و با این احساس، با یک گروه پزشکی جوان جهت مطالعه بیماری های منطقه حاره در سال 1954 به گواتمالا رفت و در آنجا شاهد کودتای «سیا» بر ضد دولت قانونی گواتمالا شد ـ مشابه آنچه که در تهران اتفاق افتاده بود و احساسات انقلابی وی به غلیان درآمد؛ به گونه ای که از ادامه کار پزشکی دست کشید و فعالیتهای ضد سلطه گری و ضد کاپیتالیستی را بر پزشکی کردن ترجیح داد و در سال 1955 به مکزیک رفت و به جمع یاران فیدل کاسترو پیوست و در اندک مدتی با نشان دادن فداکاری و شجاعت بی نظیر و عشق به مردم به صورت قهرمان انقلابیون جهان درآمد. شجاعت او در انتقال انقلابیون مسلح از مکزیک به کوبا و طرح حملات برق آسا با دسته های کوچک در شب و روشن ساختن مردم در ساعات روز باعث پیروزی انقلاب کوبا شد که تاکتیکی تازه بود. «چه» با این که طراح نزدیک شدن کوبا به شوروی بود، از منتقدین ردیف اول بوروکراسی «خوددوستی = خودخواهی» و هرگونه بوروکراسی دیگر از آن دست بود.

        «چه» عقیده داشت که بوروکراسی بد منجر به فساد دولتی، اختلاس و دزدی می شود و یک دزد اداری و فاسد، جامعه یی را فاسد می کند و به شکست منتهی می سازد. او در اصلاح شدن کامل یک فاسد تردید داشت.

        «چه» مخالف شدید ورود یک انقلابی به کارهای اداری بود و بر این عقیده خود اصرار داشت که کار اداری و پشت میز نشین شدن یک انقلابی اورا فاسد، تن پرور و بی خیال می کند و باعث تضعیف انقلاب می شود که پس از یک نسل به فراموشی سپرده خواهد شد و وضعیت سابق به شکلی و ظاهری دیگر و احیانا بدتر بازگشت می کند.

         او عقیده داشت که یک انقلابی پس از پیروزی مقدماتی انقلاب و انهدام نظام سابق باید پاسدار نتایج آن شود و با جامعه در تماس تنگاتنگ باشد تا از ضعف ها و نارسایی ها آگاه شود و با افشاء و رفع آنها از شکست انقلاب و تغییر ماهیت آن جلوگیری کند و در ساعات فراغت داوطلبانه به کمک کشاورزان، بیماران و صنعتگران و ... بشتابد تا این که آرزوی داشتن مقام اداری اورا وسوسه نکند . "چه" خودش این کار را می کرد و در ساعات فراغت به کشاورزان نیشکر کمک می کرد. از اندرزهای دیگر او این بوده است که یک انقلابی پس از پیروزی انقلاب باید مراقبت کند که کسی یا کسانی از انقلاب سوء استفاده نکنند و فرصت طلبان را شناسایی و افشاء سازد تا جامعه، خود مراقب آنان باشد.

         «چه» به اهمیت زیربنایی رسانه ها اعتقاد داشت و به همین دلیل خبرگزاری «پرنسالاتینا» را برای کوبا تاسیس کرد که هنوز به فعالیت خود ادامه می دهد.

         «چه» پس از پذیرفتن سمت وزیر صنایع کوبا و ملی کردن کارخانه های متعلق به اتباع آمریکا در آن کشور، متوجه شد که انقلابی بودن یک کوشش تمام وقت است و نباید نیروی خود را صرف کارهای اداری کند و ماشین امضاء شود و کناره گیری کرد.

        قتل پاتریس لومومبا و به شکست کشانیدن انقلاب کنگو که اقدامی مشابه براندازی های ایران و گواتمالا بود «چه» را سخت خشمناک کرد و در سال 1964 به آفریقا رفت و در آنجا به آموزش انقلابیون آن قاره و انقلاب مسلحانه پرداخت و «کابیلا» یکی از دست پروردگان او بود که اواخر دهه 1990 رئیس جمهوری کنگو شد.

        جوانان دهه 1960 «چه» را شایان تقلید و مرشد خود می پنداشتند و او را "ال چه El Che" خطاب می کردند.

        کاسترو درباره او گفته است: در این دنیا همه چیز فناپذیر است، ولی «چه» گووارا در ذهن مردم برای همیشه زنده خواهد بود، زیرا او تنها در اندیشه مردم و سعادت آنان بود و جانش را در این راه نثار کرد.الیدا دختر و کامیلیو پسر «چه» همانند پدرشان تفکر انقلابی دارند.

     

    مبارزه قدرت در جهان با جنگ افزاری به نام «پول»

    هشتم اکتبر 2010 دومینیک استراوس کان Dominique Strauss Kahn، رئیس پیشین و فرانسوی صندوق بین المللی پول (آی. ام. اف.) International Monetary Fund (IMF) که این سمت را از سال 2007 تا نیمه اول سال 2011 بر عهده داشت ضمن اشاره به یوان ـ پول رژیم پکن که دولت این کشور از بالابردن ارزش برابری آن خودداری کرده بود هشدار داد که برخی از دولتها می کوشند پول ملی خودرا به صورت یک جنگ افزار برضد دولت های دیگر بکاربرند. وی ـ وزیر اقتصاد پیشین فرانسه که یک اقتصاددان و سیاستمدار یهودی چپگرا است افزود که همکاری دولت ها بویژه چند دولت معیّن برای حل مسائل پولی جهان و رفع بحران ناشی از آن رو به کاهش است و در مواردی باید این همکاری را پایان یافته تلقی کرد.

        استراوس کان تاکید کرده بود که مقامات داخلی هرکشور می کوشند که برای رفع بحران مالی، راه حل داخلی (حفظ منافع ملّی خودرا) بیابند که به سود و در جهت رفع بحران در سطح جهان نیست. وی از رژیم پکن خواست که هرچه زودتر ارزش برابری «یوان» را افزایش دهد تا باردیگر درجهان موازنه اقتصادی برقرار شود.

         استراوس این مطلب را در پایان جلسه هشتم اکتبر 2010 نشست صندوق بین المللی پول که در واشنگتن برگزار شده بود بیان داشت. ساختمان مرکزی این صندوق و دفاتر آن در شهر واشنگتن استقرار دارد و به همین گونه مرکز بانک جهانی و به این ترتیب دولت واشنگتن عملا ناظر بر سازمانهای بین المللی پول است.

        دلار آمریکا پس از پیروزی این کشور در جنگ جهانی دوم، پول بین المللی شده است. بر شورای پول و وزارت خزانه داری آمریکا عمدتا یهودیان این کشور ریاست داشته اند و کلید دلار آمریکا در دست آنانست. قبلا یک یهودی دیگر (گرین سپن) ریاست شورای پول آمریکارا که این شورا بر بانکهای مرکزی 12گانه این کشور و سیاست بازار پول (میزان دلار در جریان، نرخ بهره و ...) نظارت دارد برعهده داشت.

         بلوک غرب بارها رژیم پکن را متهم کرده است که ارزش یوان در برابر دلار آمریکا و یورو را تعمدا پایین نگه داشته تا بازار کالای صادراتی را کنترل کند. 29 سپتامبر2010 مجلس نمایندگان آمریکا طرحی را برضد چنان سیاستی تصویب کرد.

         یوان Yuan در سال 1889 پول ملی چین شد. ابتدا به صورت سکه مدوّر نقره ای بود و واژه «یوان» به معنای سکه مدوّر به همین سبب بکار می رود.

     

    رای دهندگان را چه می شود؟ ـ دمکراسی زیر ذره بین

    هفتم اکتبر 2003 رای دهندگان کالیفرنیای (در آن زمان 35 میلیونی و اینک بیش از 39 میلیونی) در یک Recall Election رای به برکناری «گری دیویس Gray Davis» فرماندار این ایالت دادند؛ که وی را 11 ماه پیش با 67 درصد آراء به این سمت انتخاب کرده بودند، زیرا که به آنان در یک مورد گزارش خلاف واقع داده بود و آرنولد شورزنگر Arnold Schwardzeneger برنده مدال جهانی ورزش تناسب اندام (بادی بیلدینگ) و بازیگر فیلم های سینمایی «بزن ـ بزن»، اتریشی تبار و در آن زمان 56 ساله را که مطلقا تجربه کار دولتی و تحصیلات سیاسی نداشت و قبلا کار سیاسی نکرده بود به جای او بر گزیدند. [Recall Election نوعی رفراندم است و وقتی رای دهندگان از یک مقام انتخابی به دلایل ضعفی که نشان داده و نیز سوء مدیریت رویگران می شوند با جمع آوری تعداد معینی امضاء از قوه مقننه تقاضای موافقت با برگزاری رفراندم می کنند تا اگر در این رای گیری تایید نشود برکنارگردد و بقیه دوره اورا یک فرد دیگر که انتخاب خواهد شد به پایان برساند.].

        تا آن زمان برخورداری آرنولد شورزنگر از دنیای سیاست، تنها این بود که شوهر «ماریا شرایورMaria Shriver» خواهرزاده کِنِدی ها بود و «ماریا ـ یک گزارشگر تلویزیونی» در طول مبارزات انتخاباتی در کنار شوهرش ایستاده بود و اتهامات 15 زن را که گفته بودند «آرنولد» آنها را ناخواسته لمس کرده بود نادیده گرفته بود. آرنولد که یک محافظه کار (عضو حزب جمهوریخواه) بود در استیتی اکثریت آراء را به دست آورده بود که عموما دمکرات ها برنده انتخابات می شوند.

         آرنولد که در منطقه «گراس» اتریش به دنیا آمده و پدرش قبلا یک افسر پلیس هودار نازیسم بود بارها علنا از هیتلر تمجید کرده بود، حال آنکه کالیفرنیا دارای یک اقلیت نیرومند و ثروتمند یهودی است. وی انگلیسی را با اکسنت آلمانی تکلم می کند. با وجود این، رای دهندگان کالیفرنیایی او را بر 135 نامزد دیگر ترجیح دادند.

        از آنجاکه آرنولدشورزنگر «بادی بیلدر» بود و عمدتا در فیلمهای سینمایی معروف به «بزن - بزن» شرکت کرده بود مفسران رسانه ها که جریان این انتخابات تعقیب می کردند در مقالات خود با تعجب سئوال کرده بودند که «رای دهندگان قرن 21 را چه می شود؟» و استادان علوم سیاسی در اظهارنظرهای خود گفته بودند که با توجه به نتایج چند انتخابات اخیر از این دست در گوشه و کنار جهان، باید در روش برگزاری انتخابات و چگونگی مشارکت در آن نگاه تازه افکند، زیرا رای دهندگانِ نسل نو نمی دانند که فلسفه دمکراسی، انتخاب «بهترین» های یک جامعه برای اداره آن است؛ دودِ لجبازی کردن و اسیر احساس و عاطفه شدن در انتخابات، بعدا نه تنها به چشم خودشان خواهد رفت بلکه بهایش را کل جامعه باید بپردازد، زیرا که در سیاست، ضرب المثل «یک زمان غافل شدم صد سال راهم دور شد» بیش از هر جنبه دیگر زندگانی صدق می کند. این استادان گفته بودند که دمکراسی از اصول آن دور شده و منتخبین «بهترها»ی جامعه نیستند و مدنیّت دارد افول می کند و اگر این وضعیت به همین ترتیب ادامه یابد باید منتظر بی نظمی ها و عقب رفتن ها بود. این استادان پیشنهاد کرده بودند که کمپین انتخاباتی در هر نقطه از جهان باید ضابطه مند، و تقلب در آن جرم شناخته شود با مجازات سنگین.

        آرنولد متولد 1947 نه تنها در آن سال بلکه برای یک دوره دیگر هم به فرمانداری کالیفرنیای 423 هزار کیلومتری انتخاب شد و تا سال 2011 فرماندار بود.

        در آخرین ماههای فرمانداربودن او ماجرای دیگری آفتابی شد و آن این بود که وی از کلفت گواتمالایی تبار خانه اش دارای یک پسر شده بود و این پسر در سال 1986 به دنیا آمده بود و زنش ماریا که آن همه برای آرنولد تلاش و فداکاری کرده بود و چهار فرزند مشترک دارند تا سال 2010 از ماجرا خبر نداشت. قضیه وقتی تعجب انگیزتر شد که عکس کلفت خانواده و مادر پسر آرنولد در رسانه ها منتشر شد و مردم دیدند که آن زن از زیبایی هم برخوردار نیست و انگلیسی را با لهجه اسپانیایی تکلم می کند. با وجود این، ماریا بدون مرافعه و سر و صدا راه انداختن از آرنولد جدا شد.

     

    وقتی که ورزش، پیشه و حرفه یک فرد شود ...

    ششم اکتبر 2005 «میشل ویMichelle Wie» پانزده ساله دختر چینی تبار آمریکایی در آستانه شانزده ساله شدن در مسابقه ای که در هاوایی برگذار شد عنوان «گُلفِر حرفه ای» به دست آورد. وی نخستین دختر در این سن بود که در تاریخ ورزش گُلف، این عنوان را به دست آورده بود. او در این سن دارای دو متر، طول قد بود.

         کمپانی های نایکه و سونی به میشل (عکس مقابل) ده میلیون دلار داده بودند تا برایشان تبلیغ کند. وی با دریافت این پول موظف شده بود که «تی شرت» دارای علامت «نایکه» بپوشد و در میدانی بازی کند که دست کم یک علامت سونی (کمپانی ژاپنی سازنده وسائل الکترونیک) نصب شده باشد.

        در آمریکا وقتی رسانه ها به یک ورزشکار عنوان حرفه ای دهند، یعنی کسی که از طریق شرکت در مسابقه های ورزشی امرار معاش کند و ورزش و مسابقه؛ پیشه و حرفه او باشد و با کسب این لقب، یک ورزشکار از صورت آماتور خارج می شود.

     

    نخستین آگهی تبلغ برای فروش اتومبیل در روزنامه ها که «تاریخ» شده است

    «رنسوم اولدز» سازنده اتومبیل سواری «اوزمبیل ـ اولدزمبیل» نخستین آگهی تجاری تبلیغ برای فروش اتومبیل را به روزنامه های آمریکا داد و چهارم اکتبر 1901 نخستین روزنامه در نیویورک آن را چاپ کرد که «تاریخ» شده است.

        قرار بود که چاپ این آگهی تا هشتم اکتبر ادامه داشته باشد تا «اولدز» از تاثیر و نتیجه آن آگاه شود و ببیند که چه میزان سفارش ساخت به دست می آورد.

         وی قبلا اظهار امیدواری کرده بود که تا پایان سال ( نزدیک به سه ماه بعد) 400 اتومبیل دیگر بفروشد تا کار ساختن مدل سال 1902 را آغاز کند.

         اولدز آگهی تجاری خودرا با عکس بالا به نشریات داده بود و در زیر عکس به امضای خود نوشته بود: تپه ها در برابر «اوزمبیل» هیچ هستند.

         رانندگی اتومبیلی را که از تپه بالا می رود «رنسوم» خود شخصا بر عهده داشت. در این آگهی بهای هر دستگاه اوزمبیل 650 دلار (یک سی ام بهای سال 2007) اعلام شده بود. کارخانه های اوزمبیل و شورولت بعدا توسط کمپانی جنرال موتورز خریداری شدند.

     

    سابقه فدرالیزه شدن آمریکا

    هشتم اکتبر سال 1633 شهر «دورچسترDorchester» ماساچوست به سبک کشور ـ شهرهای یونان باستان برای خود «دولت شهر» تاسیس کرد، که این اقدام به تدریج در سراسر آمریکا اقتباس شد به گونه ای که هم اکنون، همه شهرهای ایالات متحده در امور داخلی خود استقلال دارند و شهرداران بر آنها حکومت می کنند و شوراهای شهر پارلمان محلی بشمار می آیند و همه امور شهر از پلیس تا مدرسه ، آب تا فاضلاب ـ جز پستخانه ـ توسط آنها اداره می شوند.

        هزینه این سازمانها از عوارض دریافتی از مستغلات، اتومبیل، خرید، صدور پروانه و ... تأمین می شود و بنابراین، دولت ایالت و دولت فدرال بار سنگینی ندارند.

     

    ترس از«گاو» شهر شیکاگو را به آتش کشید و صدها تن کشته شدند!

        نزدیک به نیمه شب هشتم اکتبر سال 1871 زنی به نام «الیری OLeary» از ساکنان حاشیه شمال غربی شهر شیکاگو که در گاوداری خود زندگی می کرد با مشاهده یک گاو که وارد اطاق او شده بود سراسیمه شد و فانوس روشن و پُر از نفت را به سوی این حیوان پرتاب کرد که فانوس ساختمان را آتش زد و آتش به سبب وزش باد به سایر خانه ها سرایت کرد، منطقه ای وسیع را فرا گرفت و باعث سوختن 17 هزار و 450 ساختمان و مرگ 1200 تا 2500 تَن شد و اگر درهای زندان گشوده نشده بود و زندانیان فراری داده نشده بودند بیش از دو هزار تَن هم در زندان می سوختند. دلیل دقیق نبودن رقم تلفات، خاکستر شدن نیمی از اجساد بوده است. از لحاظ تلفات، این، بزرگترین آتش سوزی در آمریکا در طول تاریخ 410 ساله این کشور بشمار آورده شده است.

        رودخانه شیکاگو و پیشرفتگی دریاچه میشیگان در آن مانع رسیدن شعله های آتش به سایر محله ها و باراندازها شده بود.

         شیکاگو به شهری که وزش باد در آن قطع نمی شود شهرت دارد. حریق شیکاگو در ردیف حریق لندن از بزرگترین آتش سوزی ها در طول تاریخ به شمار آمده است.

     

    قتل ملکه کشور واحد کُرِه به دست عوامل ژاپن!

        سفیر ژاپن در کره که موفق نمی شد از ملکه «مین» رئیس کشور واحد کره، در آن زمان وفادار به چین، برای وطن خود امتیاز سیاسی بگیرد، دو آدمکش را اجیر کرد که به صورتی به کاخ سلطنتی کره راه یابند و در آنجا جلب اعتماد کنند و در فرصت مناسب، ملکه انعطاف ناپذیر را مقتول سازند که چنین شد.

     

    پاسخ منفی انگلستان و فرانسه به هیتلر که گفته بود اشتیاق به جنگ با این دو کشور را ندارد

    در پی نطق هیتلر در پارلمان سراسری آلمان (رایشتاگReichstag) که آلمان به هدف های خود که پس گرفتن اراضی از دست رفته سال 1918 بود رسیده و اشتیاق به جنگ با انگلستان و فرانسه را ندارد و آماده مذاکره صلح برای برقراری نظمی نوین در اروپاست، انگلستان و فرانسه که قبلا به آلمان اعلان جنگ داده بودند هشتم اکتبر 1939 پیشنهاد هیتلر را رد کردند و اعلام داشتند که صلح واقعی تنها پس از شکست نظامی آلمان امکان پذیر خواهد بود.

        پیشنهاد هیتلر به روزولت رئیس جمهوری وقت آمریکا برای میانجیگری بین آلمان از یک سوی و فرانسه و انگلستان از سوی دیگر هم با بی اعتنایی روزولت رو به رو شد.

         چند روز بعد یک زیر دریائی آلمانی با غرق کردن ناوفرماندهی انگلیسی «رویال اوک» که اعلام شده بود شکست ناپذیر است و زره اش هر گونه اژدری را خنثی می کند جنگ آلمان با این دو کشور را که قبلا از سوی انگلستان و فرانسه اعلان شده بود آغاز کرد و نیروهای آلمانی با شکستن خط ماژینو و تصرف برق آسای فرانسه و فراری دادن نیروهای کمکی انگلستان از «دونکِرک» جهان را شگفت زده کردند. اما، اشتباه هیتلر که از علوم نظامی اطلاع کامل نداشت و تاریخ جنگها را به دقت مطالعه نکرده بود با حمله به شوروی جبهه دوم را که خارج از ظرفیت نظامی آلمان بود گشود که سرانجام به شکست او انجامید.

        اعزام بهترین واحدها و ژنرالهای آلمانی به افریقا و بالکان به کمک ایتالیا نیز مزید بر علت شد. طبق قانون جنگ های تعرّضی؛ دشمنان یکی پس از دیگری باید از میان برداشته شوند. به عبارت دیگر؛ در یک زمان، تنها باید به یک دشمن حمله بُرد.

    در پی رد درخواست هیتلر از سوی انگلستان و فرانسه، هیتلر و ژنرالهایش به بررسی نقشه استحکامات فرانسه در مرزهای آلمان پرداختند

    غرق شدن نبردناو سنگین انگلیسی «رویال اوک» در 15 اکتبر1339 توسط یک زیر دریایی آلمان، آتش جنگ را که قبلا روشن شده بود شعله ور ساخت

    نیروهای انگلستان که بعدا با پریشانی تمام از «دونکِرک» به انگلستان بازگشتند، در اکتبر 1339 برای کمک به فرانسه وارد خاک این کشور می شوند

     

    رو به ضعف گذاردن «عبرت آموزی» از اشتباه دیگران در جوامع بشری

    شب هفتم اکتبر 2003 «یوجینا بِل» مادر یک کودک و «کلارا بِل» خوهر او و مادر 5 کودک که هر دو مطلّقه و در یک خانه در شهر «یازو» واقع در ایالت می سی سی پی آمریکا زندگی می کردند بچه ها را که یک تا ده ساله بودند در خانه گذاردند و به یک «کلوب شبانه» رفتند تا دمی را خوش بگذرانند!.

        در غیاب آنان خانه آتش گرفت و از شش کودک پنج تن آنان سوختند و مردند و ششمی که مجروح شده بود توسط همسایگان به بیمارستان انتقال یافت. از آنجا که در آمریکا تَرک افراد زیر 18 سال تمام و یا علیل، بدون مراقبت جرم است، قاضی شهر هر دو خواهر را به اتهام قتل غیر عمد به زندان فرستاد و کودک مجروح را پس از درمان به شهرداری سپرد تا نگهداری کند.

        این حادثه زمانی اتفاق افتاد که بانوی دیگری در همان ایالت به همین اتهام محاکمه می شد و اخبار مربوط به دادرسی در رسانه ها با هدف تنبُّه دیگران وسیعا انتشار می یافت.

        حریق خانه دو خواهر «بِل» که خوشگذرانی را بر مسئولیت نگهداری از فرزند ترجیح داده بودند یک بار دیگر نشان داد که «عبرت آموزی» از اشتباه دیگران در جوامع بشری رو به ضعف گذارده است.

     

    رئیس جمهوری فیلیپین در کاخ سفید واشنگتن جاسوس گمارده بود تا از توطئه احتمالی دولت آمریکا برضد او آگاه شود!

    شبکه تلویزیونی آمریکایی ای بی سی در اخبار ششم اکتبر 2005 خود، گزارش از کشف جاسوسی در کاخ سفید برای فیلیپین و دستگیری و بازداشت جاسوس داد. جاسوس، یک نظامی سابق آمریکایی بود که در کاخ سفید کار می کرد و به اسناد محرمانه به ویژه اسناد دفتر «چنی» معاون رئیس جمهوری وقت آمریکا دسترسی داشت. طبق گزارش شبکه ای بی سی،Leandro Aragoncillo لئاندرو آراگونسیلو 46 ساله یک فیلیپینی تبار است که به آمریکا مهاجرت و به تابعیت این کشور درآمده و در سپاه تفنگداران مشغول به بکار و از همین طریق مامور کار در کاخ سفید شده بود.

        شبکه تلویزیونی ای بی سی در توضیح خبر خود افزوده بود: در زمان حکومت کلینتون، استرادا رئیس جمهور وقت فیلیپین در جریان دیدار خود از کاخ سفید با لئاندرو آشنا شد و بعدا با او تماس گرفت و خواست که در قبال دریافت پول، دفتر او را از طرح های احتمالی کاخ سفید برضد حکومت فیلیپین آگاه سازد.

        پس از اتمام دوره استرادا هم، لئاندرو به این کار ادامه داد و باز هدف از کسب این اطلاعات این بود که رئیس جمهوری فیلیپین بداند که آیا در کاخ سفید طرح براندازی در دست تهیه نباشد.

         لئاندرو جمعا یکصد سند محرمانه به دفتر روسای جمهوری فیلیپین ارسال داشته بود و این قضیه پس از انتقال وی از کاخ سفید (احتمالا به دلیل بازخرید سنوات خدمت) برملاء شده بود. فیلیپین که در قرن 20، حدود نیم قرن وابسته به دولت آمریکا بود و پس از جنگ جهانی دوم استقلال یافت همچنان از دوستان نزدیک آمریکا بشمار می رود. ایالات متحده دارای یک جامعه نسبتا بزرگ مهاجر فیلیپینی است.

     

    تلفات آمریکا در عملیات نظامی افغانستان تا اکتبر 2010

    طبق یک اعلامیه رسمی دولت آمریکا که هشتم اکتبر 2010 انتشاریافت، تلفات این کشور در عملیات نظامی افغانستان تا آن زمان؛ 1219 کشته و 8529 مجروح بود.

         این تلفات در پایان سپتامبر 2012 به بیش از دو هزار کشته رسید. این عملیات از اواخر سال 2001 آغاز شده است. در این عملیات هزاران افغان نیز کشته شده اند. جنگ و تلفات ادامه دارد.

     

    برخی دیگر از رویدادهای 8 اکتبر

    1600:   کشور سان مارینو، کوچکترین و قدیمی ترین جمهوری جهان دارای قانون اساسی شد. این کشور 30 هزار نفری پیشرفته، در سال 301 میلادی در دل ایتالیا به وجود آمد، در سال 1797 ناپلئون که هنوز شعار های انقلاب فرانسه را به گوش داشت، استقلال آن را برسمیت شناخت و در سال 1815 کنگره وین بر این استقلال صحه گذارد و پس از تامین وحدت ایتالیا، گاریبالدی استقلال طلب و میهندوست بزرگ توصیه کرد که استقلال جمهوری سن مارینو محفوظ بماند.

    1912:   «مونته نگرو» به امپراتوری عثمانی اعلان جنگ داد و متعاقب آن، جنگ اول بالکان آغاز شد که به تغییر نقشه جغرافیایی این منطقه منجر گردید.

    1939:   دولت هیتلر اعلام کرد؛ غرب لهستان را که به آلمان ضمیمه ساخته، در سابق جزیی از خاک پروس (آلمان قدیم) بوده، احقاق حق شده و خطایی صورت نگرفته است.

    1941:   نیروهای هیتلر در پیشروی به سوی قفقاز جنوبی و مناطق نفتی خاور میانه به شبه جزیره آزوف (شمال دریای سیاه) رسیدند.

    1982:   دولت وقت لهستان جنبش «همبستگی» را که در انتخابات اکتبر 2005 بیشترین آراء را به دست آورده غیر قانونی اعلام داشت.

    1992:   «ویلی برانت» رئیس جنبش سوسیال دمکراسی و صدراعظم اسبق آلمان از بیماری سرطان روده بزرگ درگذشت. وی 78 سال عُمر کرد.

    2001:   تشکیل وزارت امنیت ملی آمریکا اعلام شد تا از وقوع حوادثی نظیر رویدادهای نهم سپتامبر آن سال جلوگیری کند.



    امروز در تاریخ
    شماره مطلب: 4623
    دفعات دیده شده: 61 | آخرین مشاهده: 1 روز پیش