فراخوانی ...

انجمن ایرانی تاریخ
روزگاری این برج تنها وغریب، مجمر پاک اهورایی بود نسخه چاپی RSS
  • روزگاری این برج تنها وغریب، مجمر پاک اهورایی بود روزگاری این برج تنها وغریب، مجمر پاک اهورایی بود
    چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت 10:50

    معبد سنگی اسپاخو که گاه کلیسا و گاه آتشکده نامیده می شود در کیلومتر 115 محور بجنورد به جنگل گلستان و در 65 کیلومتری غرب شهر آشخانه؛ مرکز شهرستان مانه وسملقان بر روی تپه ای مرتفع در دامنه جنگل های سوزی برگ ارس و در قسمت جنوبی روستای اسپاخو واقع شده است.


    به فاصله کمی از رباط قره بیل ودرغرب آن در کیلومتر 115 محور بجنورد گلستان جاده ای فرعی وجود دارد که درابتدای آن تابلوی روستای اسپاخو دیده میشود.درتاریخ ایران کلمات بسیاری وجود دارند که واژه "اسپه "درابتدا یا انتهای آنهاست. نامهای بسیاری از بزرگان ایرانی در روزگار باستان دارای پسوند اسپ بوده است مانند گشتاسپ، ارجاسپ، گرشاسپ، گشتاسپ، جاماسپ، لهراسپ، ویشتاسپ، هیدراسپ، بیوراسپ، ساتاسپ، سیاوش و... که نشان از اهمیت این جانور در میان ایرانیان است.

    با آگاهی از این موضوع بلافاصله برایم مسلم میشود که نام این روستا احتمالا در گذشته ای تاریخی با اسب وپرورش آن گره خورده است. راهنمایی که میراث فرهنگی در این مسیربرای دیدن آتشکده اسپاخو با من همراه نموده است با یک وانت درابتدای جاده درانتظارم است درباره مسیر از او میپرسم با دست درختان سرسبزوسوزنی برگی را که در تپه ای مرتفع قرار دارند نشان میدهد ومیگوید یه کم جلوتر برویم معبد را میتوانید ببینید.

    با ذوقی کودکانه از او میخواهم اجازه دهد در پشت وانت سوار شوم تا کاملا بتوانم منطقه ای را که معبد اسپاخو درآنجا واقع شده است ببینم. هنوز خیلی از جاده اصلی دور نشده ایم که ساختمانی چهارگوش در جنوب روستا نمایان میشود از همین پایین که نگاهش میکنم جذبه ای دارد که شوق رسیدن را درمن می افزاید بعد از یکی دوپیچ، ماشین وارد روستایی میشود که اگر بگویم یکی از زیباترین روستاهایی است که تابحال دیده ام بیراه نگفته ام تمام کوچه ها سنگفرش شده اند ومعلوم است که میراث فرهنگی تمهیدات خوبی برای گردشگران فراهم نموده.این سنگفرشها که در آنها از لاشه سنگهای قهوه ای استفاده شده زیبایی روستا را دوچندان نموده است روی پشت بامهای خانه های کم ارتفاع روستا مملو از میوه هایی مانند زردآلوست که برای خشک شدن پهن نموده اند.باغهای میوه وآب فراوان که از دل کوه جاری است هوای اینجا را کاملا مطبوع نموده است.

    راهنمایم خاطر نشان میکند که ییلاقات زیادی دراین منطقه وجود دارد واز محلی بنام "درکش" نام میبرد که قرار است ناهار را درآنجا صرف کنیم. در میدان مرکزی روستا پیاده میشوم وبه سمت جنوب روستا حرکت میکنم بعد از عبور از یک کوچه به محوطه بازی میرسم که آتشکده بزرگی درآن قراردارد. با تعجب به این آتشکده که در روبرویم قراردارد نگاه میکنم وبا خود میگویم چقدر سالم باقی مانده وچه قدر جذاب است پس چرا اینقدر ناشناخته است؟ دلم میگیرد برای اینهمه تنهایی وگمنامی ودورافتادگی.

    ورودی بنا توجهم را جلب میکند. از دو قسمت طاق و پایه تشکیل شده که طاق هابه شکل نیم دایره بر روی پایه ها قرارگرفته است طاقهای کوچکتری نیز روی دوجرز دیوار قرارگرفته اند که شبیه جاکلیدی وبنظرم وجه مشخصه این بنا میتواند باشد. من نمونه هایی از این نوع طاق را در آتشکده تخت سلیمان و کاخ اردشیر در فیروزآباد دیده ام. پایم را به تالار اصلی میگذارم در مکان های تاریخی واقعا یک حس عجیب جریان داردیک نسیم که انگار صورتت رانوازش می کند و صدایی که توی گوشت میپیچد تا آدم های قرون واعصار گذشته رو کاملا حس کنی ...

    با این احساساتی که درونم غلیان دارند به اطرافم مینگرم اولین چیزی که توجهم را جلب میکند . وجود آتشدان و حفره هایی در سقف برای خروج دود این احتمال را که این معبد توسط زرتشتیان ساخته شده باشد را برایم قوی تر می کند. پوشش سقف اتاق به صورت گنبدی از نوع پوشش های نیمکره ای و شباهت کاملی با گنبد چهار طاق های ساسانی دارد. از قسمت جنوبی معبد که خارج شدم منظره ای بینظیر درمقابلم قرار گرفت تمام دشت از این ارتفاع قابل رویت است مدت زمانی مسحور این منظره ام اما چه میشود کرد باید باز گشت ،درحالیکه نیمی از وجودم را براستی درآنجا باقی گذاردم. سنگهایش چه خسته با من حرف میزدند از سالهای غربت وخاموشی و این یادآوری که:

    روزگاری این برج تنها وغریب، مجمر پاک اهورایی بود

    خشت خشت پیکر مقدسم بوسه گاه مردم دهکده بود


     فاطمه تقوایی- دکتری تاریخ ایران دوره اسلامی



    خبر
    شماره مطلب: 4436
    دفعات دیده شده: 89 | آخرین مشاهده: 3 روز پیش