فراخوانی ...

انجمن ایرانی تاریخ
آق قلعه را با دستانی روی سر دیدم نسخه چاپی RSS
  • آق قلعه را با دستانی روی سر دیدم آق قلعه را با دستانی روی سر دیدم
    یکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت 12:54

    به گزارش انجمن ایرانی تاریخ؛ درسفر به خراسان مشتاقانه به جوین رسیده ام.نگاهم به جاده خشکی است که به جوین منتهی میشود. بخاطر می آورم طبع و اقلیم گرم و خشک قابلیتهای بیشتری را برای پرورش معنوی انسان در جهت بروز رفتارهای مناسب و تکامل اخالق، فراهم میآورد.با یادآوری این موضوع نگاهی به بروشور معرفی مشاهیر جوین که در ابتدای سفر گرفته ام می اندازم وبا دیدن اسامی زیاد آن چندان تعجب نمیکنم.ازمیان این اسامی دونفر را بیشتر میشناسم، شمس الدین محمد جوینی وبرادرش عطاملک جوینی سالهاست که منتظر این فرصتم که مولد صاحبدیوان وبرادرش را ببینم.

    ای کویر تو بهشت جان من

    عشق جاویدان من ایران من

    به گزارش انجمن ایرانی تاریخ؛ درسفر به خراسان مشتاقانه به جوین رسیده ام. نگاهم به جاده خشکی است که به جوین منتهی میشود. بخاطر می آورم طبع و اقلیم گرم و خشک قابلیتهای بیشتری را برای پرورش معنوی انسان در جهت بروز رفتارهای مناسب و تکامل اخالق، فراهم میآورد.با یادآوری این موضوع نگاهی به بروشور معرفی مشاهیر جوین که در ابتدای سفر گرفته ام می اندازم وبا دیدن اسامی زیاد آن چندان تعجب نمیکنم.ازمیان این اسامی دونفر را بیشتر میشناسم، شمس الدین محمد جوینی وبرادرش عطاملک جوینی سالهاست که منتظر این فرصتم که مولد صاحبدیوان وبرادرش را ببینم.

    از وقتی وارد بخش جوین میشوی مهمترین بنایی که درکنار جاده میبینی مسجد جامع مجموعه ای تاریخی به نام آق قلعه است که با وجود گذشت سالها همچنان پابرجاست وعظمت خود را حفظ نموده است مجموعه آق قلعه با وسعت ۵۵ هکتار در عصر ایلخانی، برای ایجاد شهری به سبک سلطانیه زنجان ساخته شده است. ذهنم درگیر عدد ۵۵ هکتار میشود بنابراین قبل از اینکه داخل مسجد را ببینم به محوطه پشت مسجد وبقایای شهر آق قلعه سری میزنم با نگاهی اجمالی سعی میکنم ۵۵ هکتار را درمحوطه ای که درمقابل دیدگانم قرار دارد تخمین بزنم اما آن مقدار که از بقایای حصار و دیوار شهر آق قلعه را در دوردست میتوانم ببینم خیلی کمتر از این بنظر میرسد. امتداد دیوارهای حصار شهر را با نگاهم دنبال میکنم تا آنجا که ازخط جاده عبور میکند. تقریبا نفس درسینه ام حبس میشود ودستانم را روی سرم میگیرم کاملا گیج ومبهوت مانده ام انگار نمیخواهم چیزی را که میبینم باورکنم جاده ای که مرا به اینجا رسانده و تقریبا راه اصلی ورود به بخش جوین درخراسان است درست از وسط این محوطه تاریخی گذر کرده وآق قلعه را به دو بخش تقسیم کرده است.تازه بخاطر می آورم که طبق الگوی شهرسازی اسلامی مسجد جامع آق قلعه که سر در آن امروز درکنار جاده قرار دارد روزگاری در مرکز شهر قرار داشته است از اینهمه کم توجهی دلم به درد می آید چه کسی مسول است؟ کدام فرد، نهاد یا سازمان با عبور این جاده موافقت کرده است در زیر آسفالت این جاده که صدها ماشین هر روز از آن عبور میکنند کدام سازه این شهر قرار داشته است ؟ اگر این محوطه درخارج ازایران قرار داشت چگونه محافظت میشد؟ اینها سوالاتی است که بلافاصله به ذهنم خطور میکند.

     به سوی در ورودی مسجد، تنها سازه ای که تقریبا سالم باقی مانده میروم . پوشش ایوان با طاق جناغی اجرا شده و در دو سوی آن، دو نیم ستون قطور به شکل مناره تعبیه گردیده است.در ضلع جنوبی گنبدخانه، بخش تحتانی یک محراب برجای مانده است. دور تا دور قسمت زیرین کمرپوش گنبد، کتیبه ای به خط ثلث و با مضمون آیات قرآن کریم، به صورت گچبری وجود دارد. کتیبه مسجد، نشان میدهد کارساخت این مجموعه در سال 712 ه- .ق و مقارن با حکومت الجایتوخان، به پایان رسیده است. شبستانهای دو طرف ایوان، به صورت قرینه و یکسان با یکدیگر ساخته شده اند هر یک از شبستانها، یک محراب در ضلع جنوب غربی دارند. به این ترتیب، این مسجد دارای سه محراب است. درکمال تعجب میبینم از این مسجدهنوز استفاده می شود آشپزخانه ای در آن دایراست دیگهای بزرگ غذا، ظروف مختلف، واجاق گازهای روشن خبر از این میدهد که بغیر از استفاده مذهبی مسجد کاربردهای دیگر هم دارد با قدمهایی که انگار رمقی در آن نمانده است دوباره به محوطه این شهر تاریخی پا میگذارم بوته های اسپند بر روی خشتها و خاک شهر روییده اند. خبری از کاوشهای باستانشناسی وسایتهای آن نیست . باروی شهر از خشتهای پهن وچینه ساخته شده، نشانه برج ها و روزنه های تیراندازی نگهبانان ومحافظان را از دور میبینم.

    درحال بازگشت از این محوطه با خود میاندیشم که هر بنایی که در طول تاریخ کاربرد مذهبی داشته سالم تر باقی مانده است میخواهم نمونه های مجموعه های علمی را در مقام مقایسه در ذهنم مرور کنم که ناگاه صدای گاز موتور از پشت سر مرا به خود می آورد تقریبا میدوم تا دوباره خود را به محوطه برسانم آنچه که میبینم غیر قابل باور است دو موتور سوار از تپه های خشتی منتهی به دیوار شهر بعنوان پیست موتور سواری خود استفاده کرده ودرحال مسابقه اند. دستهایم را رو به آسمان بلند میکنم ومیخواهم فریاد بزنم تا همه بشنوند که این خشتها زنده اند این خاکها یک دنیا حرف دارند و باید با آنها مهربان بود ولی پشیمان میشوم تنها زیرلب زمزمه میکنم....


    گوش اگر گوش تو وناله اگر ناله ماست

    آنچه البته به جایی نرسد فریاد است


    صدای راهنما مرابه خود می آورد : « اینجا تنها بنای خشتی بزرگ سه طبقه است که در شرق ایران قرار دارد»....


     فاطمه تقوایی- دکتری تاریخ ایران دوره اسلامی



    خبر
    شماره مطلب: 4419
    دفعات دیده شده: 78 | آخرین مشاهده: 2 روز پیش